شما در حال خواندن درس تعیین وضعیت کلّی چیدمان کارخانه هستید.

این درس مربوط به فاز اول دوره‌ی طرح‌ریزی است.

نمودار محصول مقدار یا PQ و نمودار هزینه-مقدار برای تعیین شکل کلی استقرار

در دوره‌ی طرح‌ریزی ویکی‌تولید (مطابق پیشنهاد آقای موتر) از کلّی‌ترین موارد شروع می‌کنیم تا به جزئیات برسیم.

آغاز این مسیر با تعیین موقعیت کارخانه یا ساختمان‌ها و سوله‌های جدید شروع می‌شود،‌ مثلاً یک قطعه زمین در شهرک صنعتی در نظر می‌گیریم و پس از آن باید روش کلّی استقرار بخش‌ها و ماشین‌آلات را تعیین کنیم. مثلاً‌ باید تصمیم بگیریم که کارخانه بر مبنای خط تولید باشد؟ یا مجموعه‌ای از تجهیزات عمومی داشته باشیم و به شیوه‌ی کارگاهی عمل کنیم؟ یا شاید به هر دو نیاز است و باید کارخانه را به چند بخش با چیدمان‌های متفاوت تقسیم کنیم.

این تصمیم‌‌ها جنبه‌ی عمومی دارند و ما را به نتیجه‌ی نهایی نمی‌رسانند اما مسیر طرح‌ریزی را روشن می‌کنند، مثلاً اگر استقرار کارگاهی را انتخاب کنیم،‌ هنوز معلوم نیست که کارخانه چه بخش‌هایی دارد یا ماشین‌آلات چگونه مستقر می‌شوند اما شرایط کلّی کار، مثل نوع ماشین‌آلاتی که باید انتخاب کنیم یا نفرات و شکل و شمایل کارخانه مشخص می‌شود.

در این درس با چهار شیوه‌ی کلّی استقرار کارخانه و معنای آن آشنا می‌شوید و یاد می‌گیرید که با دو روش تحلیل P-Q و نقطه‌ی سربه‌سر، بهترین شیوه‌ی استقرار را برای واحد تولیدی انتخاب کنید.

انواع روش‌های استقرار برای واحد تولیدی

روش‌های بی‌شماری برای چیدمان ساختمان‌ها و سوله‌ها و نواحی کاری و ماشین‌آلات و … وجود دارد اما مطابق یک طبقه‌بندی کلاسیک، همه‌ی آن‌ها را می‌توانیم به چهار گروه تقسیم کنیم که در درس‌های بعدی با آن‌ها آشنا خواهید شد و فعلاً‌ به مروری کوتاه بسنده می‌کنیم:

– استقرار ثابت: زمانی استفاده می‌شود که محصول یا محصولات به‌سادگی قابل جابجایی نباشند (مثلاً به‌واسطه‌ی ابعاد یا وزن زیاد) و تیراژ تولیدشان اندک است.

استقرار فرایندی یا کارگاهی: زمانی استفاده می‌شود که محصولات متنوعی تولید می‌شود اما تیراژ تولیدشان پایین است.

استقرار گروهی: زمانی استفاده می‌شود که تنوع محصولات و تیراژ تولیدشان متوسط است.

استقرار محصولی: برای تولید تعداد اندکی از محصولات (تنوع کم) با تیراژ بالا استفاده می‌شود.

اگر فرصت کافی دارید، ابتدا درس‌های مربوط به موارد بالا را مطالعه کنید و بلافاصله همین درس را ادامه دهید، در غیراین‌صورت همین درس را تا پایان بخوانید و بعداً موارد بالا را مطالعه کنید.

برای مرور آن‌چه گفتیم می‌توانید تصویر زیر را ذخیره کنید:

چگونه بفهمیم از کدام شیوه‌ی استقرار استفاده کنیم؟

روش‌های کیفی و کمی مختلفی برای تعیین روش استقرار وجود دارد اما دو روشی که در اکثر منابع به آن‌ها اشاره می‌شود عبارتند از:


تحلیل تنوع محصولات و مقدار تولیدشان با نمودار P-Q


استفاده از نقطه‌ی سربه‌سر برای تعیین به‌صرفه‌ترین روش استقرار

اگر به نوشته‌های بخش قبل توجه کرده باشید، برای هر کدام از روش‌های استقرار محدوده‌ی مشخصی از نظر تنوع محصولات و مقدار تولید مشخص کردیم و روشن است که تحلیل این دو پارامتر می‌تواند مبنای خوبی برای انتخاب شیوه‌ی کلی استقرار باشد.

از طرفی روش نقطه‌ی سربه‌سر تعیین می‌کند که متناسب با ظرفیت تولید و افق زمانی که در نظر داریم، کدام روش استقرار به صرفه‌تر است اما زمانی قابل استفاده خواهد بود که هزینه‌های پیاده‌سازی کارخانه با روش‌های مختلف استقرار را محاسبه کرده باشیم. عموماً چنین محاسباتی به زمان نسبتاً زیادی احتیاج دارد (اگر بخواهیم به نتایج دقیق برسیم) و کاربردی بودن روش دوم را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در این درس با هر دو روش آشنا می‌شوید، اما در کتاب SLP فقط به روش P-Q اشاره شده است و ما هم استفاده از آن را کافی می‌دانیم.

روش اول: نمودار محصول- مقدار (Product – Quantity)

همان‌طور که گفتیم در این درس، شیوه‌ی استقرار کارخانه را بر مبنای تنوع محصولات و مقدار تولیدشان و با کمک نموداری به‌نام محصول-مقدار (P-Q) تعیین می‌کنیم.

این نمودار در مباحث دیگر تولید هم کارایی دارد، مثلاً مدیریت انبارها، اما در حال حاضر می‌خواهیم یکی از اهداف زیر محقق شود:


بررسی کنیم که اگر می‌شود تمام محصولات را با یک چیدمان کلی، مثلاً کارگاهی یا محصولی، تولید کنیم.

شاید نتوانیم یک استقرار کلی برای تولید همه‌ی محصولات داشته باشیم، در این حالت تحلیل می‌کنیم که کارخانه به چند بخش اصلی (با استقرارهای متفاوت) تقسیم شود.

در این نمودار، محور افقی به محصولات و محور عمودی به مقدارشان اختصاص دارد، برای همین نام محصولات روی محور افقی و مقدارشان روی محور عمودی مشخص می‌شود. همچنین ترتیب قرارگیری محصولات روی محور افقی مهم است و آن‌ها را مطابق تصویر زیر، به ترتیب مقدار تولیدشان (Q) مرتب می‌کنیم.

نمودار محصول-مقدار (PQ)

با شکل کلی نمودار P-Q آشنا شدید اما برای رسم یا استفاده از آن باید با مفهوم تنوع محصولات و مقدار تولید آشنا شوید که در ادامه بررسی می‌کنیم.

منظور از محصولات چیست؟

محصولات به تمام خدمات و قطعات و مواد و دستگاه‌ها و کالاهایی گفته می‌شود که در کارخانه ایجاد می‌شوند، مثلاً شاید قطعات ۱ و ۲ و ۳ و ۴ اجزای تشکیل دهنده‌ی محصول ۵ باشند و هر پنج تای آن‌ها محصولات کارخانه هستند (با این‌که محصول پنجم شامل چهار تای دیگر است) یا شاید شرکتی تصمیم بگیرد که کلاس‌های آموزشی برگزار کند و این کلاس‌ها محصول آن هستند.

گاهی تصور می‌شود که اگر قطعات سازنده‌ی یک محصول در نمودار باشد دیگر نیازی به فهرست کردن خود آن محصول نیست‌ در حالی‌که شاید نیازمند استقرارهای متفاوتی باشند، مثلاً قطعات سازنده توسط خط تولید ساخته شود اما مونتاژشان (برای تولید محصول نهایی) در محیطی با فرایند کارگاهی باشد.

آیا همه‌ی محصولات باید در یک نمودار فهرست شود؟

مراقب باشید که هدف از تحلیل را فراموش نکنید؛ می‌خواهیم مشخص کنیم که کدام محصولات با کدام شیوه‌ی استقرار تولید می‌شوند و اگر از قبل بدانیم که بعضی محصولات باید در بخش‌های جداگانه‌ای تولید شوند، تحلیل آن‌ها در کنار سایر محصولات فایده‌ای ندارد؛ مثلاً واضح است که کلاس‌های آموزشی به فضای مستقلی نیاز دارند و نباید با محصولاتی مثل پیچ و شاتون در یک نمودار P-Q قرار بگیرند.

از طرفی ماهیّت بعضی محصولات یا روش تولیدشان کاملاً متفاوت است، مثلاً کارخانه‌ای که مبلمان هوشمند تولید می‌کند نمی‌تواند خط تولیدی مشترک برای مدارهای الکترونیکی و تولید مبلمان داشته باشد و قاعدتاً تولید این دو محصول به بخش‌های جداگانه‌ای نیاز خواهد داشت.

گاهی هم واحد مشترک و کارآمدی برای مقایسه‌ی مقدار تولید وجود ندارد و محبوریم نمودارها را جدا کنیم، مثلاً شاید کارخانه به‌صورت روزانه ۲۰ جعبه‌ی فلزی، ۶۰ کیلوگرم پودر نمک و ۲۰ کیلوگرم گاز هلیوم تولید می‌کند و قاعدتاً مقدار این محصولات را نمی‌توانیم در قالب یک نمودار مقایسه کنیم، ضمن این که فرایندهای تولید و نفرات مورد نیازشان هم متفاوت است، پس آن‌ها را با سایر محصولات مشابه‌شان در نمودارهای P-Q جداگانه ارزیابی می‌کنیم.

بهتر است قبل از تشکیل نمودار، ابتدا محصولات کاملاً متفاوت را گروه‌بندی کنیم چون مشخص است که در بخش مشترکی تولید نمی‌شوند، سپس برای هر گروه یک نمودار P-Q جداگانه رسم کنیم.

به این نکته توجه کنید که پارامترهای زیاد دیگری به جز تنوع محصولات و مقدار تولیدشان در بخش‌بندی کارخانه موثر است که می‌تواند برای گروه‌بندی دقیق‌تر محصولات مفید باشد، این موارد را در درس معیارهای بخش‌بندی کارخانه بررسی کردیم و احتمالاً نیاز دارید پس از مطالعه‌ی آن دوباره نیم‌نگاهی به این درس داشته باشید.


دوباره تأکید می‌کنیم که از آموزه‌های ویکی‌تولید برای مسائل دانشگاهی استفاده نکنید؛ در بسیاری از دوره‌های دانشگاهی به گروه‌بندی محصولات برای تحلیل P-Q اشاره نمی‌شود و ممکن است انجام آن مورد تأیید استادتان نباشد؛ البته در کتاب SLP موتر به گروه‌بندی اشاره شده است.

منظور از مقدار چیست و از کجا می‌آید؟

منظور از مقدار هر محصول، میزان تولید آن در یک بازه‌ی زمانی مشخص مثل روز یا ماه یا سال است، پس هر نمودار P-Q یک محدوده‌ی زمانی مشخص دارد.

معمولاً مقدار تولید محصولات بر اساس پیش‌بینی تقاضا انجام می‌شود که می‌توانید با کلیک روی لینک به درس‌های آن دسترسی داشته باشید: مجموعه درس‌های پیش‌بینی تقاضا

روشن است که اگر هنوز در مورد نوع محصولات و میزان تولیدشان تصمیم‌ نگرفته باشید، شرایط طرح‌ریزی را ندارید.

تحلیل نمودار P-Q

اول از همه باید بدانیم که نمودار P-Q مبتنی بر یک ساختار ریاضی نیست که جواب مشخصی داشته باشد، بلکه صرفاً ابزاری برای نمایش داده‌ها است و تحلیل نهایی بر عهده‌ی خودمان خواهد بود. (البته در مباحث کنترل موجودی سعی می‌کنیم که به جواب‌های مشخص‌تری برسیم)

قبل از شروع تحلیل، قراردادهای اصلی را مرور می‌کنیم:

– استقرار محصولی: تنوع کم، مقدار زیاد

– استقرار گروهی: تنوع متوسط، مقدار متوسط

– استقرار فرایندی: تنوع زیاد، مقدار کم

– استقرار ثابت: تنوع زیاد، مقدار بسیار کم، برای محصولاتی با حمل‌ونقل دشوار یا پرهزینه

برای تحلیل دو حالت کلی وجود دارد: زمانی که منحنی عمیق است و زمانی که عمیق نیست و بر همین اساس شرایط مختلف را ارزیابی می‌کنیم.

حالت اول. زمانی که منحنی عمیق است

وقتی منحنی عمیق باشد یعنی نمی‌توانیم واحد تولیدی را فقط بر اساس یک شیوه‌ی استقرار طرح‌ریزی کنیم و باید به بخش‌هایی با شیوه‌های مختلف استقرار تقسیم شود، مثلاً بخشی از کارخانه به شکل خط تولید و بخشی دیگر به شکل کارگاهی پیاده‌سازی می‌شود.

به نمودار زیر نگاه کنید:

گروه بندی محصولات مختلف با نمودار محصول مقدار یا PQ

معمولاً شکل نمودار P-Q شبیه بالاست، یعنی تعداد کمی از محصولات (مثلاً ده یا بیست درصد) در حجم زیاد و تعدادی زیادی از آن‌ها در حجم کم تولید می‌شوند،‌ اما این یک قاعده‌ی همیشگی نیست.

در نموداری که رسم کردیم، محصولات به سه گروه تقسیم می‌شوند:


گروه اول شامل سه قطعه است (تنوع کم) که در ظرفیت زیاد تولید می‌شوند و استقرار محصولی برای آن‌ها مناسب است.

گروه دوم شامل نه قطعه (تنوع متوسط) با حجم تولید متوسط است و می‌توانیم از استقرار گروهی برای آن‌ها استفاده کنیم.

گروه سوم شامل تعداد زیادی از قطعات است (تنوع زیاد) که در مقدار کم تولید می‌شوند و می‌توانیم از استقرار فرایندی برای آن‌ها استفاده کنیم.

ضمناً می‌توانیم برای تعداد کمی از قطعات با تیراژ تولید کم که جابه‌جایی آن‌ها دشوار است، مثل کشتی یا وسایل آزمایشگاهی بزرگ، از استقرار ثابت استفاده کنیم.

پس برای حالت اول، کارخانه را به چند بخش مختلف تقسیم کردیم که شیوه‌ی استقرار هرکدامشان فرق می‌کند و برای تولید گروه مشخصی از محصولات به کار گرفته می‌شوند.

توجه کنید که الزاماً قرار نیست برای گروه دوم از استقرار گروهی استفاده کنیم بلکه حسب شرایط ممکن است گزینه‌های زیر قابل اجرا باشند:


استفاده از استقرار محصولی با سطح بالاتری از انعطاف‌پذیری

استفاده از استقرار فرایندی با سطح بالاتری از اتوماسیون و سفارشی‌سازی

حالت دوم. زمانی که منحنی کم‌عمق است

هر چقدر عمق منحنی کمتر باشد، شانس استفاده از یک استقرار کلّی برای تمام محصولات بیشتر است. مثلاً به نمودار زیر توجه کنید:

همان‌طور که می‌بینید در این تصویر منحنی عمق بسیار کمی دارد، ضمناً تیراژ محصولات زیاد و تقاضا کم است (چهار محصول) پس احتمالاً می‌توانیم همه‌ی محصولات را با استقرار محصولی تولید کنیم.

برای مثال بعدی به نمودار زیر نگاه کنید:

این نمودار هم عمق کمی دارد اما تنوع محصولات زیاد و تقاضا کم است، پس احتمالاً استقرار فرایندی گزینه‌ی مناسبی خواهد بود یا شاید تصمیم بگیریم که بخشی از قطعات، مثلاً موارد یک تا پانزده را به روش گروهی و مابقی را به روش فرایندی تولید کنیم، البته وقتی سایر پارامترها (به‌جز محصول و مقدار) لحاظ شود احتمالاً نیازمند بخش‌های مختلفی برای این محصولات خواهیم بود.

روش دوم: نقطه‌ی سربه‌سر یا نمودار هزینه-مقدار

در این روش بررسی می‌کنیم که متناسب با تیراژ مورد نظرمان، هر روش استقرار چقدر هزینه‌ دارد تا اقتصادی‌ترین حالت را انتخاب کنیم؛ یعنی باید به نتیجه‌ای شبیه زیر برسیم:


برای تولید محصول الف در تیراژ کمتر از ۱۰۰ عدد در ماه، استقرار کارگاهی بهتر است.

برای تولید محصول الف در تیراژ بیشتر از ۱۰۰ عدد و کم‌تر از ۱۰۰۰ عدد در ماه بهتر است از استقرار گروهی استفاده کنیم.

برای تولید محصول الف در تیراژ بیشتر از ۱۰۰۰ عدد در ماه استفاده از استقرار محصولی یا خط تولید به‌صرفه‌تر است.

پس برای این روش باید تکلیف سؤالات زیر را روشن کنیم:


حجم تولید مورد نظر چقدر باشد؟

هزینه‌ی تولید با هر کدام از روش‌های استقرار چقدر است؟

بازه‌ی زمانی تحلیل چقدر است؟

اما چرا باید بازه‌ی زمانی مشخص باشد؟ چون هزینه‌های تولید در برهه‌های مختلف فرق می‌کند، اگر از شروع کار تا پایان سال اول را در نظر بگیریم شامل هزینه‌های راه‌اندازی و بعضی کم‌تجربگی‌ها و … خواهد شد و اگر بازه‌ی ۵ ساله را در نظر بگیریم، هزینه‌های راه‌اندازی تاثیر کم‌رنگ‌تری نسبت به حجم تولید دارند؛ البته از نمودار هزینه‌-‌مقدار با روش‌ها و رویکردهای مختلفی استفاده می‌شود.

برای استفاده از روش نقطه‌ی سربه‌سر از نموداری شبیه زیر استفاده می‌کنیم که محور افقی نشان‌دهنده‌ی تعداد محصول تولید شده و محور عمودی مربوط به هزینه‌ی تولید این مقدار در بازه‌ی زمانی تعیین شده است؛ پس نمودار هزینه-مقدار نشان می‌دهد. مثلاً در تصویر زیر به‌ازای تولید Q1 محصول (مثلاً ۱۰۰ عدد)، هزینه‌ی کل تولید برابر TC1 (مثلاً یک میلیون تومان) است.

منحنی مقدار هزینه یا CQ

برای انتخاب بهترین روش استقرار، نمودارهای هزینه-مقدار هر کدام از روش‌های استقرار را رسم می‌کنیم اما قبل از آن باید چند نکته‌ی ضروری را بررسی کنیم.

در این تحلیل، محاسبه‌ی هزینه‌ی کل نقش کلیدی دارد؛ همان‌طور که در مقاله‌ی هزینه‌ها گفتیم، تمام هزینه‌ها به دو نوع ثابت (Fixed) و متغیر (Variable) تقسیم می‌شوند و مجموع آن‌ها نشان دهنده‌ی هزینه‌ی کل است:

هزینه‌های متغیر را می‌توان طوری نوشت که مقدار آن‌ها به‌ازای تولید هر واحد از محصول مشخص باشد، مثلاً می‌توانیم محاسبه کنیم که برای تولید هر محصول چقدر باید پول مواد خام، کارگر، انرژی، بسته‌بندی، حمل‌ونقل و … پرداخت شود و بر اساس آن مجموع هزینه‌های متغیر برای تولید یک واحد از محصول  را محاسبه کرده و با هم جمع می‌کنیم و به رابطه‌ی زیر می‌رسیم:

در قدم بعدی باید محاسبه‌ی هزینه‌های ثابت را یاد بگیریم و تاکید می‌کنیم که باید زمانِ‌ مشخصی در نظر گرفته شده باشد؛ مثلاً می‌گوییم در یک‌سال نخست فعالیت باید برای پرداخت حقوق، احداث کارخانه، تهیه‌ی ماشین‌آلات و … هزینه کنیم و این‌ها جزو هزینه‌های ثابت آن سال هستند اما در سال دوم چنین مبالغی پرداخت نمی‌شوند؛ یا شاید تصمیم بگیرید که از هزینه‌های راه‌اندازی هر کدام از روش‌های استقرار صرف نظر کنید و صرفاً هزینه‌های تولید را لحاظ کنید.

معمولاً در بررسی‌های اولیه بهتر است که هزینه‌های راه‌اندازی هم لحاظ کرده و یک بازه‌ی یک‌ساله یا چند ساله را در نظر بگیرید، مثلاً برای یک بازه‌ی یک ساله کل هزینه‌ها مطابق رابطه‌ی زیر محاسبه می‌شود:

همان‌طور که در تصویر می‌بینید، بر مبنای رابطه‌ی ایجاد شده یک خط قرمز کشیدیم که منحنی هزینه-مقدار است، همچنین نقطه‌ی آغازین آن روی نمودار عمودی (هزینه)، مجموعِ هزینه‌های ثابت در سال اول است؛ برای یک مقدار فرضی از محصول (مثلاً ده عدد) هزینه‌ی کل نشان می‌دهد که اگر در این بازه‌ی یک‌ساله، فقط ده محصول از این نوع تولید شود هزینه‌ی آن چقدر خواهد بود، اگر هیچ محصولی در این یک سال تولید نشود، هزینه‌ی کل معادل مجموع هزینه‌های ثابت آن سال است.

فرض کنید که برای تولید یک محصول می‌خواهیم بین روش‌های استقرار گروهی، کارگاهی، محصولی و ثابت یکی را انتخاب کنیم؛ پس ابتدا هزینه‌های ثابت و متغیر هر کدام را محاسبه و نمودارهای هزینه‌-مقدارشان را رسم می‌کنیم.

تصویر شماتیک این نمودارها شبیه زیر است:

مقایسه‌ی انواع روش‌های استقرار با نمودار هزینه-مقدار

استقرار ثابت کمترین و استقرار محصولی بیشترین هزینه‌های ثابت را دارد و اصولاً هرچقدر هزینه‌های ثابت بیشتر باشد از هزینه‌های متغیر کاسته می‌شود.

اگر حجم تولید (در زمان تعیین شده) کمتر از Q1 باشد، بهترین روش استقرار ثابت است چون مطابق تصویر، هزینه‌ی کمتری دارد.

برای تولید از مقدار Q1 تا Q2 (در بازه‌ی زمانی تعیین شده)، استقرار کارگاهی کمترین هزینه را خواهد داشت.

برای تولید از مقدار Q2 تا Q3، بهتر است از تکنولوژی گروهی استفاده کنیم و نهایتاً برای تیراژ بیشتر از Q3 استفاده از خط تولید، بهترین گزینه است.

البته دقت کنید که هر کدام از این روش‌ها در بازه‌ی زمانی تعیین شده یک سقف تولید مشخص دارند ، مثلاً تصویر آخرین نقطه‌ی منحنی استقرار ثابت روی محور Q، حداکثر تیراژ تولید با این روش را نمایش می‌دهد.

در ادامه باید به این جواب برسیم که مقادیر Q1، Q2 و Q3 چگونه تعیین می‌شوند؟

اگر دقت کنید، Q1 حاصل تلاقی منحنی استقرارهای محل ثابت و کارگاهی است، یعنی به‌ازای نقطه‌ی Q1 هزینه‌های این دو روش یکسان است:

پس با داشتن هزینه‌های ثابت و متغیر هر یک از روش‌های استقرار می‌توانیم مقادیر Q1 و Q2 و Q3 را به دست بیاوریم، البته در این مرحله لازم نیست تمام هزینه‌ها را مو به مو پیدا کرده باشید و با حدود تقریبی می‌توانید در مورد روش استقرار تصمیم‌گیری کنید.

درسی که خواندید یکی از مباحث مربوط به فاز اول دوره‌ی طرح‌ریزی بود.

توصیه می‌کنیم که قبل از مطالعه‌ی درس‌های بعدی، ابتدا توضیحات درج شده در راهنمای فاز اول را بخوانید:


اگر می‌خواهید به فازهای دیگر دسترسی داشته باشید یا اطلاعات بیشتری در مورد طرح‌ریزی داشته باشید به برگه‌ی راهنمای طرح‌ریزی مراجعه کنید:



مقدمهمقدمه‌ی طرح‌ریزی و چیدمان کارخانه
درس اولتعیین شیوه‌ی کلی استقرار
درس دوماستقرار محصولی
درس سوماستقرار فرایندی
درس چهارماستقرار ثابت
درس پنجماستقرار با تکنولوژی گروهی
درس ششممعیارهایی برای بخش‌بندی کارخانه
درس‌های هفتم تا شانزدهممجموعه درس‌های جریان مواد
درس‌های هفدهم و هجدهمتعیین وابستگی بخش‌ها
درس نوزدهمروش‌های تعیین فضای بخش‌ها
درس بیستمدیاگرام‌های ارتباط فضا و بلوکی
درس بیست و یکمملاحظاتی برای تنظیم طرح‌های کاربردی
درس بیست و دومخروجی گرفتن از پروژه‌ی طرح‌ریزی
درس بیست و سومارزیابی طرح‌ها بر اساس حمل‌ونقل مواد
درس بیست و چهارممقایسه‌ی هزینه‌ی طرح‌ها
درس بیست و پنجممقایسه‌ی طرح‌ها با روش امتیازدهی وزن‌دار