شما در حال خواندن چهل و دومین نوشته (آمده بودند شکارچی باشند) از مجموعه‌ی نبض تولید هستید، این مجموعه به‌صورت هفتگی به‌روزرسانی می‌شود.

آمده بودند تا شکارچی باشند، چرا پیشی و گوگولو و تپلی شدند؟

موش‌ها به کنار، جدیدا کبوترها هم از گربه‌ها نمی‌ترسند. الان که می‌نویسم، جلوی چشمانم هستند. گربه به آن‌ها نگاه می‌کند، آن‌ها هم نگاهش می‌کنند، بی‌دغدغه غذا می‌خورند.

اسیر زباله‌دان‌ که باشی همین می‌شود. قبلا که زباله کمتر بود، شکار می‌کردند. مگر چاره‌ی دیگری داشتند؟ دندان‌هایشان تیز است. بدن‌شان برای حرکات سریع طراحی شده است. آن‌ها آمده بودند تا شکارچی باشند. پدران‌شان پلنگ و شیر و ببر بودند. گرسنه می‌شدند و شکار می‌کردند، طبیعت‌شان این بود.

سطح انتظارات عنصر بی‌رحمی است. پایین که می‌آید، ابهت را از بین می‌برد. حالا کودکان هم گربه‌بازی می‌کنند! اسم‌شان شده است پیشی و گوگولو و تپلو، خجالت نمی‌کشند؟ ذات شکارچی‌شان را به زباله‌های خیابان فروختند.

شمایی که به گربه‌ها غذا می‌دهید، جفا می‌کنید. آن‌ها هم به خود جفا کردند که از دستتان غذا گرفتند و دست آموز شدند. شرایط آسان، اصالت را نابود می‌کند. استعدادها با نیازها و دشواری‌ها شکوفا می‌شوند، وگرنه همان توانمندی‌های ساده هم رنگ می‌بازند.

باید مراقب باشیم. فرقی با گربه‌ها نداریم. نگذاریم سطح انتظارات‌مان را پایین بیاورند. هر چیزی را قبول نکنیم، دلخوش دستاوردهای کوچک نباشیم. آمده‌ایم برای انسان بودن، امکاناتش را داریم، باید از آن‌ها استفاده کنیم تا ارزش‌هایمان حفظ شود.

میلاد اسمعیلی هستم.

اگر مخاطب ویکی‌تولید باشید، من را با فایل‌های صوتی و نوشته‌های تخصصی در حوزه‌ی تولید می‌شناسید.

تصمیم گرفتم کمی حرف‌های غیرتولیدی بزنم و راستش را بخواهید برای کمک به مخاطبان نیست! من در سال‌های اخیر زمان زیادی را صرف نوشته‌های تخصصی کردم و از شبکه‌های اجتماعی و جلسات حضوری دور بودم، برای همین حرف‌های دوستانه‌ی زیادی نگفته مانده است که علاقمندم در مجموعه‌ی نبض تولید با شما در میان بگذارم.

امیدوارم حاصل این اقدام کوچک، ارتباط نزدیک‌تر و صمیمانه‌تر با شما عزیزان باشد.

شمارهعنوان
نوشته‌ی چهل‌وسومنیازها و انگیزه‌های کارآفرینی بر اساس مدل مازلو
نوشته‌ی چهل‌ودومآمده بودند شکارچی باشند
نوشته‌ی چهل‌ویکمخودت را دوست داشته باش
نوشته‌ی چهلمدوست دارند شبیه آن کسب و کار موفق باشند
نوشته‌ی سی‌ و نهمبهترین زمان کارآفرینی، چند سالگی است؟
نوشته‌ی سی‌ و هشتمبا علاقه شروع کن، منطق باشد برای بعد
نوشته‌ی سی‌ و هفتماز کافه‌هایشان یاد بگیریم
نوشته‌ی سی‌ و ششمبا چند قطره باران سیل نمی‌آید؟
نوشته‌ی سی‌ و پنجمدخترها تولید نمی‌کنند؟ هیس!
نوشته‌ی سی‌ و چهارماز نو شروع می‌شود، مگر از نو شروع کنی
نوشته‌ی سی‌ و سومقهرمان کدام داستان ماندگار اهل سازش بوده است؟
نوشته‌ی سی‌ و دومهمه چیز با هم نمی‌شود
نوشته‌ی سی‌ و یکمتندی می‌کنم، آرام می‌گیری
نوشته‌ی سی‌اممدت‌ها استراحت نکرده بود
نوشته‌ی بیست و نهمققنوس در راه است
نوشته‌ی بیست و هشتمآشغال‌ها را دور بریزید و دور بزنید
نوشته‌ی بیست و هفتمساختن، زمین خالی می‌خواهد
نوشته‌ی بیست و ششمپنج ایده برای ارائه خدمات مهندسی در اینترنت
نوشته‌ی بیست و پنجمیادگار امروز برای کافه‌نشینی آینده
نوشته‌ی بیست و چهارممشاوره‌ی مصلحتی
نوشته‌ی بیست و سومقهرمانان غیرخاکی
نوشته‌ی بیست و دومموفقیت با آموزش موفقیت
نوشته‌ی بیست و یکممهندسان واقعی را بشناسیم
نوشته‌ی بیستماسیر جزئیات نشویم تا به اصل برسیم
نوشته‌ی نوزدهمجای تخریب، خانه بسازیم
نوشته‌ی هجدهمایستاده تشویق کنید
نوشته‌ی هفدهمنکاتی در مورد تولید (3)
نوشته‌ی شانزدهمنکاتی در مورد تولید (2)
نوشته‌ی پانزدهمنکاتی در مورد تولید (1)
نوشته‌ی چهاردهمکمی آن‌طرف‌تر از دغدغه‌هایمان
نوشته‌ی سیزدهمنبوغ دیوانگان
نوشته‌ی دوازدهماز غروب نترس تا طلوع کنی
نوشته‌ی یازدهمچرا نمی‌گذارند پرواز کنم؟
نوشته‌ی دهمخوب باشید، ممنونم.
نوشته‌ی نهمپس با آسانی دشواری است
نوشته‌ی هشتمهمین لحظات را زندگی کنیم
نوشته‌ی هفتممسیر دیگران ما را به مقصد نمی‌رساند
نوشته‌ی ششمارزشمندیم و تمام
نوشته‌ی پنجمگاهی پایین آمدن سخت‌تر است
نوشته‌ی چهارمکدام عاشقی انقدر چشم‌پوشی می‌کند؟
نوشته‌ی سومرام نمی‌شود که نمی‌شود
نوشته‌ی دومپیاده‌ای؟ من هم مثل تو
نوشته‌ی اولبهانه نگیر، تولید کن