شما در حال خواندن هشتمین یادداشت (همین لحظات را زندگی کنیم) از مجموعه‌ی نبض تولید هستید.

همین لحظات را زندگی کنیم (عکس نوشته های ویکی تولید)

صدای مشاور تحصیلی‌ام را به یاد می‌آوردم که در راهروی مدرسه می‌گفت: “تمام آینده‌ات به این چند ماه بستگی دارد، استراحت باشد برای بعد از کنکور”. چقدر ساده‌لوحانه به آن حرف‌ها دل می‌بستم.

سال‌ها گذشت. همیشه هدفی وجود داشت که خوشبختی را موکول به آن بدانم: پاس کردن یک درس سخت، تحصیل در مقطع بالاتر، اشتغال، ارتقای شغلی و هزار چیز دیگر. در این میان هر مرحله با وعده‌ی خوشبختی آینده همراه می‌شد، اما آن “خوشبختی” هرگز نمی‌رسید. به نظر می‌رسید مدت زیادی در گرداب بی‌پایان “بعداً خوشبخت خواهم شد” گرفتار شده بودم.

آن شب، ساعت از نیمه شب گذشته بود. صدای تق‌تق کلیدهای کیبورد در سکوت خانه می‌پیچید. هر ضربه انگار پتکی بود که بر سرم می‌کوبد. چشمانم می‌سوخت و سرم از درد نبض می‌زد، اما نمی‌توانستم دست از کار بکشم. باید تمامش می‌کردم. باید به آن آرزوی درخشان جامه عمل می‌پوشاندم.

ماه‌ها بود که این‌گونه، شب و روز کار می‌کردم. زندگی‌ام خلاصه شده بود به صفحه‌ی مانیتور و صدای آزاردهنده‌ی کیبورد. دیگر طعم غذا را نمی‌فهمیدم، خواب راحت برایم به رؤیایی دست‌نیافتنی تبدیل شده بود و لبخند زدن را از یاد برده بودم.

همیشه به خودم می‌گفتم: “ارزشش را دارد. کمی دیگر تحمل کن. به زودی هدف محقق می‌شود.” اما ته دلم می‌دانستم توسعه پلتفورمی مثل ویکی‌تولید، سال‌ها زمان می‌برد و هنوز راه زیادی باقی مانده است.

آن شب، وقتی دیگر از فرط خستگی نمی‌توانستم درست فکر کنم، ناگهان دستم روی کیبورد خشک شد. به صفحه‌ی مانیتور خیره شدم و جدی‌تر از همیشه پرسیدم: “این همه رنج برای چه؟”

در همان لحظه بود که انگار پرده‌ای از مقابل چشمانم کنار رفت. اندیشه قدرتمندی در ذهنم پدیدار شده بود که به کارم معنای عمیق‌تری داد. با دقت به مانیتور نگاه کردم. کلمات و جملاتی که نوشته بودم، معنای دیگری پیدا کردند: هر جمله، تکه‌ای از دانش و تجربه‌ی بزرگانی بود که عمرشان را وقف تولید کردند و حالا «من» وارث این میراث عظیم بودم.

لبخندی زدم و شروع به تایپ کردم. این بار، صدای تایپ کردم برایم مثل یک موسیقی دلنشینی بود. دیگر برای رسیدن به پایان عجله نداشتم. هر کلمه را با دقت و عشق می‌نوشتم، گویی که یک اثر هنری و جاودانه خلق می‌کنم.

به گذشته فکر کردم. به تمام لحظاتی که می‌توانستم از مسیر لذت ببرم، اما نبردم. به تلاش‌هایی که می‌توانستم به آن‌ها معنا دهم اما معنا نداده بودم.

اما حالا خیلی وقت است که می‌دانم زندگی در همین لحظه جریان دارد. همین کلماتی که می‌نویسم، همین صدای کیبورد، همین احساس رضایت از خلق چیزی ارزشمند. دیگر منتظر آینده نیستم تا اتفاق خاصی رقم بخورد و خوشحال باشم. همین حالا، اتفاقات خاصی در حال رقم خوردن است و خوشبختم.

در گذر زمان، تلاش می‌کنم روایتگر تولید باشم؛ قلمم را با ناگفته‌ها آشنا کرده‌ام تا شاید بتوانم از دل صنعت، داستان‌های کمتر شنیده شده را بازگو کنم. اینجا میلاد اسمعیلی، در تلاش برای روایت لحظه‌های پیوند صنعت و انسان.

آن چه خواندید، یادداشت شماره 19 از مجموعه نبض تولید بود. فهرست کامل یادداشت‌های این مجموعه به ترتیب از جدید به قدیم عبارتند از:

77- چگونه دردها، توانایی‌های ارزشمند می‌سازند؟
76- چرا افراد کم‌تجربه مطمئن‌تر حرف می‌زنند؟
75- با این سکو بهتر می‌توانیم احساسات و رفتارهای خود را کنترل کنیم
74- نگاهی به بی‌فایده‌ترین تلاش‌ها برای باهوش به نظر رسیدن
73- می‌کارم تا شاید گنجی نهفته در خاک شود
72- هنر زنبور شدن
71- مشغله‌های بیهوده و حل مساله
70- فرض‌های من افکارم را می‌سازند
69- امروز می‌گذرد، اما هدف اصلی پابرجاست
68- می‌توانیم پازل را خودمان تکمیل کنیم
67- چرا زبان حقوقی دشوار است؟
66- ببخشید! ایده شما جواب نمی‌دهد
65- مقاومت می‌کنیم، صبر ایوب داریم
64- بوی کتاب یا کیفیت دیجیتال؟
63- در مشاوره تولید چه خدماتی ارائه می‌شود؟
62- چرا درس نمی‌گیریم؟ نگاهی به پدیده تکرار اشتباهات
61- گاهی پیشگیری از مسأله مهم‌تر از حل مساله است
60- چند ساعت کار مناسب است؟
59- تبریک عید و برنامه‌های سال 1402
58- دستاوردهای کوچک، ساختمان موفقیت را می‌سازند
57- مطالعات توجیه‌پذیری، فرمالیته یا ضروری؟
56- نگران و کارآفرین، هیچ کاره و همه کاره
55- ملاحظاتی برای تعریف مساله و بنا نهادن خِشت اول
54- آیا خودروسازان داخلی می‌توانند با خارجی‌ها رقابت کنند؟
53- ویکی‌تولید رایگان شد تا به فکر اختراع چرخ نباشند
52- آیا همه چیز به هم ربط دارد؟
51- کارمان هر چه باشد، از آن خرده می‌گیرند
50- آیا بدون دیگران هم می‌توانیم؟
49- رشدمان قشنگ اما دردناک است
48- حل مسائل پیچیده با ساده‌ترین راهکارها
47- باید صبور بمانیم تا بهار برسد
46- جایگاه اجتماعی و اصل برابری
45- امروز نبض تولید یک ساله شد
44- شهرزادی می‌خواهیم برای هزار و یک شب تولید
43- انگیزه‌های کارآفرینی بر اساس مدل مازلو
42- آمده بودند شکارچی باشند
41- خودت را دوست داشته باش
40- دوست دارند شبیه آن کسب و کار موفق باشند
39- بهترین زمان کارآفرینی، چند سالگی است؟
38- با علاقه شروع کن، منطق باشد برای بعد
37- چرا صنعت تولید در سکوت فرو رفته است؟
36- رفتارهای کوچک، پیامدهای بزرگ
35- نقش بانوان در صنعت و مهندسی
34- از نو شروع می‌شود، مگر از نو شروع کنی
33- قهرمان کدام داستان ماندگار اهل سازش بوده است؟
32- همه چیز با هم نمی‌شود
31- تندی می‌کنم، آرام می‌گیری
30- مدت‌ها استراحت نکرده بود
29- ققنوس در راه است
28- آشغال‌ها را دور بریزید و دور بزنید
27- ساختن، زمین خالی می‌خواهد
26- پنج ایده برای ارائه خدمات مهندسی در اینترنت
25- یادگار امروز برای کافه‌نشینی آینده
24- مشاوره‌ی مصلحتی
23- قهرمانان غیرخاکی
22- موفقیت با آموزش موفقیت
21- مهندسان واقعی را بشناسیم
20- اسیر جزئیات نشویم تا به اصل برسیم
19- جای تخریب عمارت دیگران، خانه بسازیم
18- ایستاده تشویق کنید
17- نکاتی در مورد تولید (3)
16- نکاتی در مورد تولید (2)
15- نکاتی در مورد تولید (1)
14- کمی آن‌طرف‌تر از دغدغه‌هایمان
13- نبوغ دیوانگان
12- از غروب نترس تا طلوع کنی
11- چرا نمی‌گذارند پرواز کنم؟
10- خوب باشید، ممنونم.
9- پس با آسانی دشواری است
8- همین لحظات را زندگی کنیم
7- مسیر دیگران ما را به مقصد نمی‌رساند
6- ارزشمندیم و تمام
5- گاهی پایین آمدن سخت‌تر است
4- کدام عاشقی انقدر چشم‌پوشی می‌کند؟
3- رام نمی‌شود که نمی‌شود
2- پیاده‌ای؟ من هم مثل تو
1- بهانه نگیر، تولید کن

 بازگشت به صفحه نخست