شما در حال خواندن درس پارادایمهای تولید از مجموعهی «مفاهیم و اطلاعات اولیهی تولید» هستید.
هر از چند گاهی کتابهایی منتشر میشود که در آنها از سبک و سیاق تولیدکنندگان قدیمی مینویسند. بعضی خوانندگان هم غافل از تغییرات زمانه تلاش میکنند با همان طرز فکر و با همان الگوها، مسائل امروز را حل کنند. اما آیا مسائل امروز تولیدکنندگان، همان مسائل دیروز است؟
فرض کنید هنری فورد را از دل تاریخ بیرون بیاوریم و بهعنوان مدیر ایرانخودرو انتخاب کنیم. به نظرتان آن کسی که میگفت لزوماً همهٔ خودروها باید مشکی باشند، میتوانست در بازارهای رقابتی امروز موفق شود؟
با تغییر زمانه، شرایط تغییر میکند و تولیدکنندگان مجبور میشوند برای حل مسائل جدید، طرز فکرشان را تغییر دهند. تغییرات دائماً ادامه دارند و لزوماً شدید نیستند؛ اما همین تغییرات تدریجی، نهایتاً به جایی میرسند که میبینیم بعد از یک بازه (مثلاً ده سال) بسیاری از اصول فکری تغییر کردهاند.
در مورد تولیدکنندگان، این تغییرات به چه شکلی بوده است؟ در ادامه، نگاهی تاریخی به تحولات پارادایم تولید خواهیم داشت.
نگاهی به مفهوم پارادایم
پارادایم چهارچوب فکری حاکم بر یک جامعه در موضوعی خاص است که خیلی از نظریهها، فرضیهها، معیارها، الگوها و ارزشها از آن تاثیر میگیرند. معمولاً برای توضیح مفهوم پارادایم از این ماجرا مثال میزنند: زمانی ستاره شناسان اروپایی باور داشتند که خورشید دور زمین میچرخد، اما چندی بعد اکثریت پذیرفتند که زمین به دور خورشید میچرخد. بدین ترتیب، فرضیه اساسی قبلی کنار رفت و طرز فکر جدیدی حاکم شد؛ پس پارادایم حاکم بر جامعه ستارهشناسان تغییر کرد.
در تعریفی که ارائه کردیم، مشخص بودن جامعه مهم است. در هیچ دورهای همه مثل هم فکر نمیکنند و همیشه گروههایی هستند که چهارچوب ذهنی متفاوتی دارند. بنابراین اصولاً نمیتوان در هیچ موضوعی، بهصورت مطلق دربارهی «پارادایم حاکم بر تمام مردم جهان» اظهارنظر کرد؛ بلکه باید یک جامعهی مشخص را در نظر گرفت.
در این یادداشت، اکثریتِ تولیدکنندگان پیشتاز در هر دوره را به عنوان جامعه هدف در نظر میگیریم و تغییر پارادایم حاکم بر آنها را بررسی میکنیم؛ تولیدکنندگانی که در پی یافتن روشها و الگوهای جدیدند، یا دستکم تا حد امکان از این الگوها پیروی میکنند.
اما باید دقت کنیم که جامعه تولیدکنندگان پیشتاز هم چندان که باید انتخاب بهینهای نیست. بهتدریج با پیچیدهتر شدن واحدهای تولیدی و مدلهای کسبوکار، پارادایمهای متنوعتری میان تولیدکنندگان پیشتاز شکل گرفته است. به همین دلیل، جامعهای که برای این یادداشت انتخاب کردهایم فقط تا مقطعی از زمان کاربرد دارد؛ یعنی زمانی که پیشتازان صنعت کموبیش شبیه هم فکر میکردند. اما امروز وضعیت آنقدر پیچیده شده که نمیتوان یک پارادایم واحد را حاکم بر همهی تولیدکنندگان یک صنعت دانست. بنابراین در این یادداشت از بررسی عصر حاضر صرفنظر میکنیم و به پارادایمهایی میپردازیم که در دهههای اخیر حاکم بودهاند. با این حال خواهید دید که همین پارادایمها، کماکان پارادایم حاکم بر بسیاری از تولیدکنندگان امروزی کشورمان هستند.
نگاهی بر تحولات پارادایم تولید در گذر زمان
تا قبل از انقلاب صنعتی در قرن هجدهم، صنعت به معنای امروزی وجود نداشت و عموم فعالیتهای تولیدی به کمک نیروی انسان و با ابزارهای ساده انجام میشد. در آن دوران، تولید یک فعالیت نظاممند و ساختار یافته نبود، برای همین معمولاً داستان پارادایمهای تولید را از اواسط قرن هجدهم و بعد از انقلاب صنعتی اول روایت میکنند. گفتنی است که ظرفیتهای به وجود آمده بعد از انقلاب صنعتی به اندازهای تاثیرگذار بود که در کمتر از یک قرن، پارادایمهای متفاوتی بر جامعه تولیدکنندگان حاکم شد. در تصویر زیر سیر تحولات این پارادایمها را مشاهده میکنید، ضمن این که در ادامه توضیحاتی راجع به هر کدام ارائه خواهیم کرد.

نکتهای مهم در مورد همپوشانی پارادایمها
قبل از پرداختن به پارادایمها، مفید است یک نکته مهم را به یاد بسپارید: پارادایمهایی که در موردشان صحبت میکنیم، همدیگر را نسخ نمیکنند. در واقع وقتی میگوییم که بعد از پارادایم تولید دستی، بسیاری به تولید انبوه فکر کردند، منظورمان این نیست که پارادایم تولید دستی منسوخ شد. به همین شکل وقتی از شبکههای تولید جهانی صحبت میکنیم، معنایش این نیست که امروزه تولید انبوه و سفارشیسازی انبوه قدیمی شده است.
در بسیاری از صنایع، پارادایمها همپوشانی دارند. تولیدکنندهای که محصولاتش را در ظرفیت انبوه تولید میکند، ممکن است به فکر تولید ناب هم باشد و مطابق سفارشیسازی انبوه عمل کند. در کارخانه همین تولیدکننده، بسیاری از کارها دستی انجام میشوند، در حالی که همین کارخانه عضو شبکههای جهانی تولید هم هست.
ترتیبی که برای ارائه پارادایمها پیش گرفتهایم، ترتیب تاریخی شکلگیری آنهاست؛ بدون آن که همدیگر را نفی کنند یا لزوماً برتری نسبت به هم داشته باشند.
پارادایم تولید دستی
(Craft Production)
همانطور که اشاره کردیم، تا قبل از انقلاب صنعتی، نیروی دست انسان یک عامل اساسی برای تولید بود. برای همین پارادایم تولید دستی حکمفرما بود و عموم باور داشتند که تولید یک فعالیت فیزیکی است.
البته فیزیکی بودن تولید به این معنا نیست که تا قبل از انقلاب صنعتی، هیچ اتفاق مهمی نیفتاده باشد. در آن دوران توسعه کورههای حرارتی، تبر، گاو آهن، آسیابهای آبی و آسیابهای بادی اتفاق افتاد که باعث میشدند تولید کمتر به نیروی انسان وابسته باشد؛ اما تاثیر این ابزارها در حدی نبود که چهارچوب فکری جامعه را تغییر دهد و تولید را فعالیتی مستقل از نیروی انسان تصور کنند.
تصویر زیر بعضی از مهمترین تحولات در حوزه تولید تا قبل از انقلاب صنعتی را نشان میدهد. این تحولات عموماً در ارتباط با فعالیتهای کشاورزی هستند، چرا که در آن زمان کشاورزی یکی از مهمترین فعالیتهای تولیدی بود و صنعت پیشرو به حساب میآمد.

در حوالی سالهای ۱۸۵۰ تا ۱۹۰۰ میلادی، با این که انقلاب صنعتی اتفاق افتاده بود، کماکان بسیاری از تولیدکنندگان نمیخواستند یا نمیتوانستند از ظرفیتهای جدید بهرهبرداری کنند و به پارادایم تولید دستی وفادار ماندند. امروزه نیز کماکان در بعضی صنایع، پارادایم تولید دستی حکمفرما است و تولیدکنندگان علاقهای به جایگزین کردن چارچوب فکری خود ندارند. مثلاً در کشورمان، بسیاری از افرادی که به خاتمکاری و فیروزهکوبی اشتغال دارند، استفاده از نیروی دست را ترجیح میدهند و از الگوهای پارادایم تولید دستی پیروی میکنند. البته این طرز فکر، به این معنا نیست که بگویند همه محصولات باید با دست تولید شوند؛ بلکه صرفا تصور میکنند محصولات خودشان بهتر است با دست تولید شود و جایگزین کردن آن مناسب نیست.
در چنین صنایعی، استفاده از روشهای دستی نه تنها اشکال ندارد که میتواند یک مزیت باشد. بسیاری از مشتریان، محصولاتی مثل فرش یا ظرفهای مینیاتوری را یک اثر هنری میدانند و محصولی را ترجیح میدهند که توسط یک صنعتگر -و نه ماشینآلات- ایجاد شده باشد. اما در نقطه مقابل استفاده از روشهای دستی برای محصولات تکنولوژیک قابل دفاع نیست و کمکی هم به ایجاد مزیت رقابتی نمیکند، بدین جهت میبینیم که خودروسازان یا تولیدکنندگان لوازم خانگی مدتهاست که از پارادایم تولید دستی عبور کردهاند.

در جوامعی که پارادایم تولید دستی حاکم است، معمولاً شاهد موارد زیر هستیم:
✔ فعالیتهای تولیدی معمولاً در کارگاه و در بستر استقرار فرایندی انجام میشوند.
✔ محصولات به واسطهی مهارت و هنر صنعتگران تولید میشوند و طراحان، ابزارها و ماشینآلات نقش کمتری دارند.
✔ معمولاً محصولات تولید شده تفاوت دارند، مثلاً ظاهر محصولات از لحاظ بعضی جزئیات متفاوت است، یا یک محصول کیفیت بیشتری نسبت به محصولات دیگر دارد. به طور کلی انسانها نمیتوانند یک کار را همیشه به شکلی واحد انجام دهند، مگر از ابزارها و تجهیزات دقیق استفاده کنند.
✔ خیلی اوقات محصولات بر اساس سفارش مشتریان تولید میشوند، مثلاً مشتری از صنعتگر میخواهد که محصولی مثل میز را بر اساس ویژگیهای مورد نظر او بسازد. دلیل این اتفاق، محدودیت زمانی صنعتگر و کم بودن مقدار تولید است. معمولاً صنعتگران ترجیح میدهند وقت و انرژی محدود خود را صرف محصولی کنند که باب میل مشتری باشد و سادهتر به فروش برسد، لذا حتیالمقدور محصولات را بر اساس سفارش مشتریان میسازند. البته گاهی صنعتگران بنا به تجربیات قبلی میدانند که تقاضای کافی برای نوع خاصی از محصول وجود دارد؛ لذا منتظر سفارش نمیمانند و آن را تولید میکنند تا بدین ترتیب وقفهای در کار به وجود نیاید و ظرفیت تولید افزایش یابد.
✔ تولید دستی، ظرفیت تولید اندکی دارد. به همین علت، معمولاً محصولات تولیدکنندگان در بازارهای محلی و در شعاع محدودی از کارگاه عرضه میشوند. البته این قاعده در مورد محصولاتی که ارزش زیادی دارند و تقاضا برای آنها کم است، صادق نیست. مثلاً فرش دست بافت ارزش زیادی دارد و شاید نتوان آن را در بازارهای محلی به قیمت مناسب فروخت، پس معمولا آن را در بازارهای غیرمحلی یا حتی بینالمللی عرضه میکنند. اما در مورد محصولی مثل شیر محلی یا یک کالای تزئینی ساده، معمولاً تفاوت قیمت در بازارهای مختلف به اندازهای نیست که پرداخت هزینههای حملونقل و عرضه محصول در بازارهای دیگر توجیهپذیر باشد.

پارادایم تولید انبوه
(Mass Production)
بعد از انقلاب صنعتی، موتورها و ماشینآلات آمدند و جایگزین دست انسان شدند. اگر قبلا هر کارگر روزی چهار محصول تولید میکرد، حالا یک ماشین ساده میتوانست ۴۰۰ واحد از آن را تولید کند. پس چرا تولیدکنندهای که مشتریان زیادی دارد، از این ظرفیت برای تولید تعداد انبوهی از محصولات استفاده نکند؟
از حوالی سال ۱۹۰۰ میلادی، بسیاری از تولیدکنندگان با استفاده از خط تولید توانستند محصولات را به صورت استاندارد، تکرار شونده و در مقدار زیاد تولید کنند. آنها دیگر به تولید دستی فکر نمیکردند؛ از نظر ایشان تولیدی خوب بود که انبوه باشد. پس پارادایم در بسیاری از صنایع عوض شد و تولید انبوه، جای تولید دستی را گرفت.
تولید انبوه با خط تولید گره خورده است؛ ماشینهایی که در یک خط کنار هم قرار میگیرند و محصول را در ظرفیت زیاد تولید میکنند.
از گذشته تا امروز، تولیدکنندگان برای تولید یک محصول در مقدار انبوه معمولا اقدامات زیر را انجام میدهند:
✔ یک شکل استاندارد و مشخص برای محصول مورد نظر تعریف میکنند. مثلاً یک تولیدکننده که قبلاً صندلیهای چوبی را در طرحهای مختلف میساخت، حالا باید یک صندلی با ویژگیهای مشخص و استاندارد طراحی کند. در تولید انبوه راهکاری که باعث افزایش مقدار تولید میشود: بهینهسازی فرایند تولید برای انجام مجموعهای از کارهای ثابت است. این راهکار زمانی معنا پیدا میکند که محصول مشخصی داشته باشیم، زیرا اگر قرار به تولید محصولات متنوع باشد، کارهای مختلفی باید انجام شود و نمیتوانیم تسهیلات را آن چنان که باید بهینهسازی کنیم.
✔ محصول را به اجزای بیشتری تقسیم میکنند تا بعداً بتوانند فرایند تولید آن را به اجزای سادهتری تفکیک کنند. مثلاً جای این که صندلی را یکپارچه بسازند، بدنه و پایههای آن را جداگانه میسازند و بعداً به هم متصل میکنند. به طور کلی هر چه یک محصول به مجموعهها و قطعات بیشتری تقسیم شود، تولید آن سادهتر خواهد بود. مثلاً یک صندلی چوبی را تصور کنید. اگر بخواهیم این صندلی را به طور یکپارچه بسازیم و از اتصالات استفاده نکنیم، تولید آن بسیار دشوار و زمانبر خواهد بود. اما وقتی آن را به پایه، نشیمن و پشتی تقسیم میکنیم، برای تولید آن کافی است چند تکه چوب را به اشکال ساده برش دهیم و با میخ به هم وصل کنیم.
✔ مجموعه اقداماتی که باید برای تولید محصول انجام شود را به فعالیتهای سادهتر و کوچکتر تقسیم میکنند. مثلاً تولید پایه صندلی را به سه فعالیت شامل: «برشکاری چوب خام»، «مسطح کردن سطوح چوب» و «رنگ کردن سطوح» تقسیم میکنند.
✔ برای انجام هر کدام از فعالیتها، ایستگاههای کاری مختص به آن را طراحی میکنند. البته گاه یک ایستگاه کاری برای چند فعالیت مختلف استفاده میشود، اما حتیالمقدور هر ایستگاه باید یک کار دقیق و مشخص انجام دهد. مثلاً ایستگاه اول میتواند فقط مختص برشکاری چوب در یک اندازه مشخص باشد. ضمن این که شاید برشکاری چوب را نیز به فعالیتهای کوچکتری تقسیم کنند و ایستگاههای بیشتری به آن اختصاص دهند، مثلاً ایستگاه اول فقط چوب را به طور عرضی و ایستگاه دوم فقط آن را به طور افقی برش دهد.
✔ ایستگاهها را متناسب با وظایف آنها تا حد امکان بهینهسازی میکنند. هر چه وظایف یک ایستگاه جزئیتر و دقیقتر باشد، بهینهسازی آن سادهتر است. مثلاً برای برشکاری، ترتیبی اتخاذ میکنند که قطعات خودشان زیر اره قرار بگیرند، مقدار مشخصی جلو بروند، اره روی آنها قرار بگیرد، برشکاری انجام شود، قطعه برش خورده در یک جعبه قرار بگیرد، قطعه خام جلوتر بیاید، دوباره برشکاری انجام شود، قطعه دوم در جعبه قرار بگیرد و این ترتیب ادامه یابد. بدین ترتیب ظرفیت تولید افزایش و هزینههای تولید کاهش مییابد.
✔ تلاش میکنند که عملکرد ایستگاهها با هم هماهنگ باشد و این هماهنگی پایدار بماند. فعالیت خیلی از ایستگاهها به هم وابسته است، لذا اگر ظرفیت یک ایستگاه کم باشد، بقیه ایستگاهها تحت تاثیر آن محدود میشوند و ظرفیت کل سیستم کاهش مییابد. این موضوع را میتوانید با جزئیات بیشتر در یادداشت بالانس خط تولید و یادداشت کنترل فعالیتهای تولید مطالعه کنید.

درست است که خط تولید به کاهش هزینه تولید هر واحد محصول منتهی میشود، اما پیادهسازی آن به سرمایهگذاری قابل توجهی نیاز دارد. همچنین هر محصولی را نمیتوان در ظرفیت انبوه تولید کرد، چرا که اگر تقاضا برای محصول کافی نباشد، محصولات تولید شده به فروش نمیرسند و تولیدکننده ضرر میکند. به عنوان مثال، معمولاً تقاضای زیادی برای محصولاتی مثل پیچ، مهره، بستنی، دفتر و خودکار وجود دارد. اما یک شکل خاص و استاندارد از مبلمان، معمولاً به اندازهای مشتری ندارد که به صورت انبوه و در ظرفیت بالا تولید شود. از این رو چنین محصولاتی را معمولاً در کارگاههایی با استقرار فرایندی تولید میکنند. در این کارگاهها، به جای استفاده از ماشینآلات و ابزارهای بهینهسازی شده (برای انجام یک کار دقیق و مشخص)، از ماشینآلات و ابزارهای عمومی و چند کاره (مثل ماشین تراش و ماشین فرز) استفاده میشود.

پارادایم تولید ناب
(Lean Production)
بعد از پارادایم تولید انبوه، به تدریج در نیمهی دوم قرن نوزدهم، معیارها و نظریات جدیدی حاکم شد، طوری که بسیاری «ناب تولید کردن» را یک ارزش مهم قلمداد کردند.
اما تولید ناب به چه معناست؟ تولید ناب مبتنی بر این تفکر است که اگر چیزی باعث ایجاد ارزش نمیشود، باید آن را حذف کنیم تا بهرهوری افزایش یابد.
یک سیستم ناب، تحمل عناصر بیفایده را ندارد. این عناصر ممکن است اشکالات فنی، تولید بیش از حد، فرایندهای طولانی و ناکارآمد، حملونقلها و رفتوآمدهای اضافی، وقفه در فعالیت واحدها، موجودیهای مازاد و نیروی کار اضافه باشند.
با این وجود همه عناصر بیفایده را نمیتوان حذف کرد؛ برای همین یک تولید کننده ناب لزوماً قرار نیست اصول آن را در همه بخشهای کسبوکارش پیاده کند. مثلاً در یک سیستم تولیدی، شاید بخش خدمات پس از فروش بر اساس تفکرات تولید ناب کار کند و بخشهای دیگر مبتنی بر آن نباشند. در واقع اصرار بر ناب بودن در همه جزئیات، خودش کار بیفایدهای است که نهایتاً میتواند در تعارض با تفکر ناب قرار بگیرد.

تولید ناب تعارضی با تولید انبوه ندارد، یعنی شاید تولیدکنندهای که محصولاتش را در ظرفیت انبوه تولید میکند به تولید ناب نیز پایبند باشد. ضمن این که تولید انبوه پیشنیاز تولید ناب نیست، پس شاید تولیدکنندهای که محصولاتش را در مقدار کم تولید میکند نیز مطابق اصول تولید ناب عمل کند.
با حکمفرما شدن پارادایم تولید ناب و تلاش برای حذف چیزهای بیهوده و حذف آنها، یکی از سوالات مهم تولیدکنندگان این بود که: چرا باید مواد اولیه زودتر از موعد به کارخانه برسند و بیجهت بابت جابهجا کردن و نگهداری آنها هزینه کنیم؟ آیا بهتر نیست که مواد دقیقاً همان موقعی که نیاز است در دسترس قرار بگیرند؟ آیا ارزانتر نیست که مواد از همان ابتدای پای خط تولید بیایند و آنها را بین انبار و خط منتقل نکنیم؟
با طرح چنین سؤالاتی، به تدریج مدلهایی مثل تولید به هنگام (Just in Time) برای انجام به موقعتر کارها و ابزارها و مدلهای مشهوری مثل KANBAN و SMED و ۵S به وجود آمدند؛ مدلها و ابزارهایی که همگی برآمده از تفکر ناب هستند و هنوز هم در بسیاری از صنایع استفاده میشوند.

پارادایم سفارشیسازی انبوه
(Mass Customization)
وقتی در بازار، تقاضا برای یک محصول از عرضه آن بیشتر است، تولیدکنندگان میتوانند پادشاه بازار باشند و محصولات خود را به سادهترین شکل ممکن بفروشند. مثلاً فرض کنید یک داروی حیاتی و پرمصرف کمیاب است؛ آیا تولیدکننده این دارو نیازی به تبلیغات و مشتریمداری دارد؟ مشتریان خودشان تولیدکننده را پیدا میکنند و برای محصولاتش صف میکشند.
اما اگر عرضه از تقاضا بیشتر باشد، بسیاری از تولیدکنندگان نمیتوانند محصولاتشان را بفروشند. در این حالت، تولیدکنندگان مجبورند با هم رقابت کنند. این رقابت میتواند با کاهش قیمت، افزایش کیفیت، ارائه خدمات مناسبتر و مواردی از این دست باشد.
بعد از اینکه تولید انبوه رواج یافت، میزان عرضه بعضی محصولات از تقاضا برای آنها بیشتر شد. در آن زمان، تولیدکنندگان بیشتر بر سر کاهش قیمت و افزایش کیفیت رقابت میکردند. اما کاهش قیمت تا کجا ممکن است؟ هرچقدر هم که اصول تولید ناب رعایت شود و همه چیز بهینه باشد، کاهش قیمت از جایی به بعد باعث ضرر تولیدکننده است. افزایش کیفیت هم گزینهای نبود که بیانتها باشد؛ چرا که از یک سو محدودیتهای تکنولوژیک وجود داشت و از سوی دیگر، افزایش کیفیت به معنی افزایش هزینه تولید بود و قیمت را افزایش میداد.
اما به جز قیمت و کیفیت، چه چیزهای دیگری میتوانست برای مشتریان مهم باشد؟ بسیاری از تولیدکنندگان چاره کار را در این یافتند که تمرکزشان را بر سفارشیسازی بگذارند. آنها به مشتری اختیار میدادند تا به جای خرید یک محصول با ویژگیهای کاملاً مشخص، بخشی از ویژگیهای محصول را خودش انتخاب کند.
اما سفارشیسازی با تولید انبوه تعارض دارد. بالاتر گفتیم که برای تولید انبوه، محصول باید به شکل استاندارد در بیاید و ترتیبی اتخاذ شود که هر ماشین یک کار مشخص را انجام دهد. اما سفارشیسازی چه اقتضا میکند؟ این که محصول از شکل استاندارد خارج شود و ماشینها بتوانند به جای یک کار واحد و شفاف، کارهای مختلفی انجام دهند.
یک خودکار ساده را در نظر بگیرید. بعضی مشتریان ترجیح میدهند که ضخامت نوک آن زیاد باشد و بعضیها ضخامت کم را ترجیح میدهند. در مورد قطر بدنه خودکار، بعضی قطر زیاد و بعضی قطر کم را ترجیح دهند. برای تولید انبوه، تولیدکننده باید یک طرح خاص از خودکار را انتخاب و فقط همان را عرضه میکرد. لذا به تدریج این سوال برای تولیدکنندگان مطرح شد که چگونه میتوانند یک محصول در ظرفیت انبوه تولید کنند، اما در عین حال ویژگیهای آن را نیز متناسب با سلایق مشتریان تغییر دهند؟
در پاسخ، راهکارها و نظرات جدیدی مطرح شد که به آنها سفارشیسازی انبوه (Mass Customization) میگویند.
باید دقت کنیم که سفارشیسازی انبوه با سفارشیسازی عادی تفاوت دارد.
سفارشیسازی عادی از هزاران سال قبل وجود داشت، طوری که مشتریان محصولی را سفارش میدادند و تولیدکننده همان را میساخت. اما در این نوع سفارشیسازی، چون محصول شکل استاندارد ندارد، در ظرفیت کم و هزینه زیاد تولید میشود.
اما سفارشیسازی انبوه یعنی محصول را سفارشی کنیم، اما همچنان ظرفیت تولید آن زیاد باشد؛ به عبارتی، راهی بیابیم که هم تولید انبوهمان کمترین آسیب را ببیند و هم در عین حال، سلیقه مشتریان را لحاظ کنیم.
تصویر زیر به درک بهتر این موضوع کمک میکند. همانطور که میبینید، در تولید انبوه هزینههای تولید کم است، اما سفارشیسازی مقدور نیست. در سفارشیسازی هزینههای تولید زیاد است، اما محصول میتواند متناسب با سلیقه مشتریان تغییر کند. اما در سفارشیسازی انبوه هر دو مزیت وجود دارد؛ یعنی هم هزینههای تولید پایین است و هم محصول میتواند سفارشیسازی شود.

البته این تصویر کمی خوشبینانه است، چرا که در سفارشیسازی انبوه هزینههای تولید تا حدی افزایش مییابند و سفارشیسازی نیز تا حد زیادی با محدودیت روبهرو میشود. در واقع، سفارشیسازی به این معنا نیست که لزوماً مشتری بتواند همه جزئیات را خودش انتخاب کند و ظرفیت تولید نیز به اندازه وقتی که همه چیز استاندارد است، انبوه نیست.
اما آیا واقعا سفارشیسازی انبوه شدنی است؟ امروزه در بسیاری از صنایع، سفارشیسازی انبوه به یک ضرورت تبدیل شده است و راهکارهای شناخته شدهای دارد. چند نمونه را بررسی میکنیم:
✔ بسیاری از محصولات در مدلها و نسخههای مختلف عرضه میشوند تا مشتری بتواند متناسب با نیاز یا سلیقهاش دست به انتخاب بزند. برای نمونه یک مدل گوشی هوشمند در رنگها، ابعاد صفحه، ظرفیت حافظه و قدرت پردازشی متنوع تولید میشود تا هر کاربر نسخه ایدهآل خود را بیابد. در این حالت تولید انبوه و سفارشیسازی با یکدیگر ترکیب میشوند.
✔ بعضی محصولات بهگونهای طراحی میشوند که مشتری بتواند پس از خرید، همان محصول را بر اساس نیاز خود شخصیسازی کند؛ در نهایت نیز همین محصول تغییرپذیر را در ظرفیت انبوه تولید میکنند. عینکهایی با نمرهی قابلتغییر، شارژرهایی با خروجی آمپرِ متغیر و درگاههای چندگانه، یا آچار فرانسه با دهانهی متحرک، با همین رویکرد عرضه شدهاند.
✔ بعضی محصولات از اجزا و قطعات مجزا تشکیل میشوند که هر یک در ظرفیت انبوه تولید شدهاند و نهایتاً این مشتری است که انتخاب میکند محصول با کدام اجزا و قطعات به او تحویل داده شود. برای مثال، سالهاست که مشتریان شرکت DELL میتوانند بدنه لپتاپ و قطعات داخلی (مانند کارت گرافیک، حافظه، کارت صدا و…) را مطابق با نیاز خود انتخاب کنند تا محصول نهایی با مشخصات دلخواهشان ساخته شود.
پارادایم شبکههای جهانی تولید
هر کشور و سازمانی ظرفیتهای منحصربهفرد خودش را دارد و طبیعتاً نمیتواند در همه عرصهها پیشرو باشد. این واقعیت برای همه ما ملموس است؛ مثلاً شما ممکن است مهندس توانمندی باشید، اما پزشک نیستید. پس به کار تخصصی خود مشغول میشوید و اگر بیماری به سراغتان آمد، برای تشخیص و درمان به متخصص مراجعه میکنید. در تولید نیز وضعیت همین است؛ هر تولیدکنندهای بخشی از کارها را خودش انجام میدهد و بسیاری را به دیگران میسپارد.
امروز در بسیاری از صنایع، تولیدکنندگان دریافتهاند که بدون همافزایی با سایر بازیگران، توان رقابت در بازارهای جهانی را نخواهند داشت. یک خودروساز ایتالیایی را در نظر بگیرید؛ ممکن است پیشرانه خودروهایش را از یک شرکت آمریکایی تأمین کند، سنسورها را به یک شرکت ژاپنی بسپارد، رنگ بدنه را از تایوان تهیه کند و نهایتاً محصولاتش را در چین مونتاژ کند.
بدین ترتیب در بسیاری از کشورها و صنایع، این ذهنیت حاکم شد که لازمه موفقیت در بازار، همکاری مستمر با تولیدکنندگان سایر کشورهاست؛ مدل فکریِ هوشمندانهای که امروز به آن «پارادایم شبکههای جهانی تولید» میگویند.
با همه اینها نباید دچار افراط شد. اصرار بر این که همه تولیدکنندگان و همه صنایع به شبکههای جهانی پیوند بخورند، قطعاً آسیبزننده است. مثلاً کشور خودمان را تصور کنید؛ اگر قرار بود که داروسازی و خودروسازی کشورمان تا حد زیادی در شبکههای جهانی غرق شود، یک تحریم جدید کافی بود تا با قطع همکاریها، تولید بسیاری از داورها و خودروها متوقف شود. اتفاق خوبی است که یک محصول در بازارهای جهانی عرضه شود و حرفی برای گفتن داشته باشد؛ اما باید مراقب بود که همین اتفاق خوب، روزی مانع از دستیابی به حداقلهای ضروری جامعه نشود.


به نظرم پارادایم تولید در ایران احتمالا به تولید انبوه نزدیکتره چون اکثرا به انعطاف پذیری فکر نمیکنن
تو ایران اگه ایرانخودرو و ساپیا ملاکمون باشه همون تولید انبوهیم ولی یه کارخونجاتی مثل گلرنگ و مینو و … عملکردشون نزدیک به سفارشی سازیه انبوهه
یه ابهام! من بعد خوندن این مقاله رفتم تو گوگل به انگلیسی سرچ کردم … خیلی تاریخای مختلفی برای زمان شروع هر پارادایم گفتن. تقریبا فقط پارادایم تولید دستی و تولید انبوه تو همه منابع زمان مشابهی دارند.
دلیل این اختلافو اگه توضیح بدین ممنون میشم.
سلام؛ بله تاریخها حدودی است، چون اساسا نمیتوانیم نقطه زمانی دقیقی را برای شکلگیری یک تفکر در نظر بگیریم. ضمن این که وقتی از پارادایم حرف میزنیم، باید جامعه خاصی را در نظر داشته باشیم؛ مثلا پارادایم تولید انبوه در بعضی کشورها یا در بعضی صنعتها زودتر از بقیه کشورها یا صنعتها حاکم شده است. برای همین ما ترجیح دادیم به کلی تاریخ مشخصی برای ظهور پارادایمهای مختلف درج نکنیم.
درود / پارادایم تولید و حتی خدمات در ایران هم مثل بقیه جاهای دنیاس
اساتید دانشگاه و مهندس ها و مدیران همه با پارادایم ها اشنا هستند اما بحث اینه بستر مناسبی برای پیاده سازی پارادایم هایی مثل تولید جهانی وجود نداره
سلام؛ به نظر من ایجاد بستر مناسب حاصل تفکر حاکم بر صنعت است. حاکم شدن یک تفکر و پیروی از آن متفاوت از آشنایی با یک تفکر است؛ خیلی از مدیران با تفکرات رایج آشنا هستند، اما در نهایت برای مواجهه با مسائل از مدل فکری دیگری استفاده میکنند.
یک نکته تکمیلی اضافه کنم:
“در فارسی به پارادایم الگوواره هم میگویند”
با توجه به عناوین کتاب های اخیر در زمینه تولید و دوره های آموزشی و … حدس میزنم که تولید ناب الگوی فکری حاکم در صنعت ایران باشد.
تو ایران اصلا نمیدونیم پارادایم چی هست چه برسه به اینکه انتخاب کنیم از کدوم پارادایم پیروی کنیم.
من به عنوان کسی که به تولید فکر میکنه و اتفاقا کتاب هم زیاد خونده و تحقیق کرده واقعا در حد تولید انبوه و حداکثر تولید ناب به مساله نگاه میکردم و برای همین به نظر من اگر پارادایمی وجود داشته باشه در همین حد هست نه بیشتر.
با سلام؛ حتی اگر با معنی لفظی پارادایم آشنا نباشیم، در هر حال فضای فکری تولیدکنندگان در هر جامعهای -مثلا تولیدکنندگان کفش ورزشی- از چهارچوبها و الگوهای مشابهی تاثیر میگیرد که همان پارادایم هستند.
ضمنا از بیان شما به نظر میرسد که اعتقاد دارید پارادایم تولید انبوه یا پارادایم تولید ناب، الگوهای ناکارآمدی نسبت به پارادایمی مثل سفارشیسازی انبوه با تولید جهانی هستند. اما از نظر من هیچ پارادایمی لزوما بهتر و موثرتر از پارادایمهای دیگر نیست؛ بلکه متناسب با شرایط باید دید چه تفکری به نتایج مطلوبتر منتهی میشود.
سلام
من فکر میکنم فضای فکری تولید کنندگان ایرانی بیشتر به پارادایم تولید انبوه نزدیک باشه، توجه نداشتن به نیاز های متفاوت مشتری ها، عدم انعطاف پذیری و استفاده زیاد از مونتاژ میتونن از دلایل این موضوع باشن.
به نظر من پارادایم در ایران داره بسمت سفارش سازی انبوه میره.
با سلام
به نظر من پارادیم تولید در ایران تولید انبوه هست و تولید کنندگان به تازگی دارن به سمت پارادیم تولید ناب پیش میرن.
با سلام؛ در ایران نیز پارادایمهای متفاوتی در هر صنعت حاکم است. مثلا ایرانخودرو اوایل که پیکان را تولید میکرد، بیش از هر چیز در صدد افزایش ظرفیت تولید بود، بعدها تلاش کرد یک تولیدکننده ناب باشد و امروزه شاهدیم در راستای سفارشیسازی انبوه تلاش میکند. اما مثلا در صنعتی مثل سفالگری، کماکان بسیاری از فعالان ترجیح میدهند محصولات را با کمک ادوات ساده و به صورت دستی تولید کنند.
سلام.میشه لطفا پاسخ بدید؟
تفاوت بین پارادایم تولید ناب، سفارشی سازی انبوه و تولید چابک چیه؟
آیا سفارشی سازی انبوه همون تولید ناب محسوب میشه یا تولید چابک؟
با سلام؛ این درس در واقع تلاشی برای پاسخ به همین سوالات بوده است.
سفارشیسازی انبوه، تولید ناب یا تولید چابک نیست. در پارادایم تولید انبوه اولویت با افزایش ظرفیت تولید است. در پارادایم تولید ناب اولویت با کاهش هزینههای بیمورد است. در سفارشیسازی انبوه اولویت با بالا بردن همزمان ظرفیت و تنوع محصولات است. البته این توضیحات انتزاعی هستند و جزئیات بیشتر را میتوانید در درسی که ارائه کردیم مطالعه بفرمایید.
با سلام و درود
با توجه به برداشت بنده از پارادایم های تولید
تفاوت محصولات تولیدی و همچنین تفاوت بازارهای فروش ایجاب میکنه که تولید کنندگان مختلف از پارادایم های متفاوت استفاده کنند و نمی توان گفت در کشور خاصی پارادایم خاصی حاکم است.
البته که در بعضی کشور ها با توجه به مسائل سیاسی موجود استفاده از سیستم تولید جهانی کمی با مشکل مواجه است ولی به صورت کلی نمیتوان وجود آن را منکر شد.
با سلام؛ در تایید پیام شما: میان طرز فکر یک تولیدکننده و قدرت پیادهسازی اندیشهها تفاوت عمیقی وجود دارد. به واقع شاید بسیاری از مدیران بر این باور باشند که لازم است به شبکههای جهانی ساخت ملحق شوند، اما شرایط مناسب برای آن فراهم نباشد. در این موارد، ناتوانی در پیادهسازی یک پارادایم سبب نمیشود که وجود آن پارادایم را زیر سوال ببریم.
۱- یه مورد که همین اخیرا مشاهده کردم، نوشابه اسپرایت زیرو بود. اگر تولید کننده در ظرفیت انبوه تولید کند احتمالا منافع بیشتری کسب خواهد کرد، اما همچنان تا امروز بصورت خیلی محدودی عرضه میشود.
۲- ویندوز را به سختی میتوان در یکی از این دسته بندی ها قرار داد، چون یک نوع ویندوز عرضه میشود(جدا از لایسنس های شرکتی) اما هر کاربر(مشتری) میتواند تا حدی سفارشی سازی های خود را انجام دهد.(این مورد برای سیستم عامل های مبتنی بر لینوکس، بسیار قابل شخصی سازی هستند.)
۳- درست است، تولید یک مدل خودرو با رنگ های متفاوت یک نوع سفارشی سازی انبوه است.
۴- چون تولید ناب تاکید بر حذف کارها و منابع اضافی دارد اما با وجود تورم، داشتن مقداری زیادی مواد اولیه در انبار، ممکن است باعث سود هم شود.
۵- تفکر شبکه های جهانی، این منطقی نیست که ما تمام فرایند تولید خودرو را در یک کشور(حتی داخلی) انجام شود، میتوان با قیمت بهتر و کیفیت بهتر برون سپاری کرد و آن را وارد کشور کرد.
۶- مثالی بهتر از صنعت خودرو در ایران برای این موضوع وجود ندارد، از پارادایم تولید انبوه استفاده میشود، چون خودرو وارد کشور نمیشود و رقابتی وجود ندارد و قیمت خودرو در بازار با فروش کارخانه متفاوت است(بدلیل دستوری بودن) و این کارخانه جات هر چه تولید کنند بفروش میرسد.