شما در حال خواندن رایج‌ترین انگیزه‌های شروع کسب‌وکار  از مجموعه‌ی آیا می‌توانم تولیدکننده باشم؟ هستید.

رایج‌ترین انگیزه‌های شروع کسب‌وکار؛ درسی از ویکی‌تولید برای تصمیم‌گیری در مورد داشتن یک کسب‌وکار

قبل از برنامه‌ریزی برای ایجاد کسب‌وکار، لازم است بدانیم که کدام انگیزه‌های فردی ما را به این کار سوق می‌دهند؟ در این خصوص، اولین پاسخی که به ذهن می‌رسد «افزایش ثروت» است، اما دلیل موجهی به نظر نمی‌رسد. ویژگی مشترک تمام مشاغل، ایجاد ثروت است و اگر به آمار قائل باشیم، بسیاری از آن‌ها مطمئن‌تر، سریع‌تر و آسان‌تر از تاسیس کسب‌وکار هستند. بنابراین، علاوه بر «افزایش ثروت» که یک انگیزه‌ی عمومی در فعالیت‌های اقتصادی است، باید انگیزه‌های دیگری هم برای ورود به این عرصه‌ داشته باشیم.

یکی از دلایلی که شناسایی انگیزه‌هایمان را توجیه می‌کند، فرایند طولانی توسعه‌ی کسب‌‌وکار است که به صرف وقت و هزینه‌ی قابل توجهی نیاز دارد. ناهماهنگی این مسیر با انگیزه‌هایمان، باعث می‌شود که از کارمان لذت نبریم، فشار بیشتری تحمل کنیم، زودتر خسته شویم و توفیق کمتری در پیمودن مسیر داشته باشیم. از طرفی، تأسیس کسب‌وکار مثل ثبت‌نام در یک دوره‌ی آموزشی نیست که در صورت پشیمانی، از ادامه‌ی آن صرفنظر کنیم و هزینه‌ها را نادیده بگیریم؛ بلکه تأسیس کسب‌وکارها معمولاً با مسئولیت‌ها و تعهداتی همراه است که خروج را دشوار و پرهزینه می‌کنند. به عنوان مثال، معمولاً بخشی از منابع مالی کسب‌وکار از طریق دریافت وام تأمین می‌شود که لازمه‌ی بازپرداخت آن، ادامه دادن فعالیت‌‌ها و کسب درآمد است. همچنین، بسیاری از کسب‌وکارها در پروژه‌های مختلف درگیر می‌شوند و برای ایفای تعهدات‌شان، چاره‌ای جز ادامه‌ دادن ندارند. علاوه بر این، تعهدات کسب‌وکار به کارگران، ارائه‌ی خدمات پس از فروش به مشتریان یا خرید کالا از تأمین‌کنندگان، با تعطیلی کسب‌وکار ساقط نمی‌شود.

در این درس، رایج‌ترین انگیزه‌های تاسیس کسب‌وکار را مرور می‌کنیم تا بدانیم که این کار تا چه اندازه انتظارات‌مان را برآورده می‌کند. البته اگر‌ واقع‌بین باشیم، تنوع زیاد کسب‌وکارها و ویژگی‌های متفاوت‌شان باعث می‌شود که نتوانیم به نتایج قطعی برسیم. اما تلاش خواهیم کرد که با کمی اغماض و کلی‌گویی، نگاه دقیق‌تری به «آن چه کسب‌وکار به ما می‌دهد» و «آن چه از کسب‌وکار می‌خواهیم» داشته باشیم.

معمولاً در مورد دلایل شکست کسب‌وکارها به مواردی مثل فقدان تجربه و دانش، عملکرد و اجرای ضعیف، کمبود نقدینگی، رکود اقتصادی و کوچک بودن مقیاس اشاره می‌شود، اما گاهی بعضی کسب‌وکارها با وجود همه‌ی این مشکلات به فعالیت‌شان ادامه می‌دهند و موفق می‌شوند. کلید اصلی موفقیت این کسب‌وکارها، انگیزه‌ها و دلایل محکم‌ صاحبان‌شان است که آن‌ها را به ادامه دادن تشویق می‌کند. از آن جایی که همه‌ی کسب‌وکارها در مراحل استارتاپ و رشد، با چالش‌ها و مسائل مختلف روبه‌رو می‌شوند، باید حساب ویژه‌ای برای عنصر «انگیزه‌» قائل باشیم. 

معمولاً در مورد دلایل شکست کسب‌وکارها به مواردی مثل فقدان تجربه و دانش، عملکرد و اجرای ضعیف، کمبود نقدینگی، رکود اقتصادی و کوچک بودن مقیاس اشاره می‌شود، اما گاهی بعضی کسب‌وکارها با وجود همه‌ی این مشکلات به فعالیت‌شان ادامه می‌دهند و موفق می‌شوند. کلید اصلی موفقیت این کسب‌وکارها، انگیزه‌ها و دلایل محکم‌ صاحبان‌شان است که آن‌ها را به ادامه دادن تشویق می‌کند. از آن جایی که همه‌ی کسب‌وکارها در مراحل استارتاپ و رشد، با چالش‌ها و مسائل مختلف روبه‌رو می‌شوند، باید حساب ویژه‌ای برای عنصر «انگیزه‌» قائل باشیم. 

چرا می‌خواهیم صاحب کسب‌وکار باشیم؟

با الگوبرداری از «کولین بارو» در کتاب «شروع یک کسب‌وکار به زمان آدمیزاد»، تمام انگیزه‌هایی که باعث شروع کسب‌وکار می‌شوند را می‌توانیم به دو گروه زیر تقسیم کنیم:

۱- انگیزه‌هایی که برای کسب رضایت شخصی هستند

۲-  انگیزه‌هایی که برای کسب ثروت انجام می‌شوند

البته بارو، طبقه‌بندی بالا را با این توضیح تکمیل می‌کند که: گاهی تأسیس کسب‌وکار به واسطه‌ی انگیزه‌های معنوی و با هدف ساختن جهانی بهتر است. شاید این گفته‌ی بارو کمی اغراق‌آمیز به نظر برسد، اما واقعیت این است که افراد معمولاً با مجموعه‌ای از انگیزه‌های مختلف -و نه فقط یک انگیزه- به  تأسیس کسب‌وکار اقدام می‌کنند و دور از ذهن نیست که تعدادی از آن‌ها جنبه‌ی معنوی و انسان‌دوستانه داشته باشند. با این حال، باید قبول کنیم که معمولاً کسب‌وکار با انگیزه‌های مادی تأسیس می‌شود. به همین علت، در این درس از ارائه‌ی انگیزه‌های معنوی -که اتفاقاً می‌توانند مؤثر و قدرتمند باشند- خودداری می‌کنیم.

از آن جایی که موضوع صحبت‌مان در این درس علمی نیست و روش‌های متفاوتی برای ارائه‌ی آن وجود دارد، ترجیح دادیم که جای پیروی از نظرات و سلایق شخصی، فهرست انگیزه‌ها را از منبع دیگری انتخاب کنیم. به این منظور، از کتابی با عنوان «راهنمای کارآفرینان برای ایجاد یک کسب‌وکار موفق» از «جوناتان اسکات» کمک گرفتیم که نسخه‌ی الکترونیکی آن را می‌توانید از این لینک (Researchgate) دانلود کنید. در این کتاب، دلایل شروع کسب‌وکار به دو دسته‌ی خوب و ضعیف تقسیم شده‌اند که آن‌ها را با کمی دست‌کاری و توضیحات تکمیلی، در قالب انگیزه‌های خوب و ضعیف ارائه می‌کنیم.

انگیزه‌های خوب برای شروع کسب‌وکار

نمی‌توانیم انگیزه‌ها را مطلقاً خوب یا بد بدانیم. با این حال، بعضی انگیزه‌ها تأثیرگذاری و پایداری بیشتری دارند و بعضی‌های دیگر ضعیف و زودگذر هستند. طبیعتاً انگیزه‌های ناپایدار و ضعیف، حتی اگر باعث تأسیس کسب‌وکار شوند، به زودی فروکش می‌کنند. در نتیجه، منطقی‌تر است که تحت تأثیر انگیزه‌های موقت، برای فعالیت‌های بلند مدت -مثل تأسیس کسب‌وکار- برنامه‌ریزی نکنیم. همچنین، انگیزه‌هایی که به عنوان «خوب» از آن‌ها یاد می‌کنیم، قرار نیست برای همه به یک اندازه پایدار و مؤثر باشند، بلکه باید شخصاً تأثیرشان در رفتارهایمان را پیش‌بینی کنیم و در مورد «مثبت» یا «خنثی» بودن آن‌ها به جمع‌بندی برسیم.

رئیس بودن و مسئولیت داشتن

به ندرت کسی ریاست و نظارت دیگران را دوست دارد و اکثراً ترجیح می‌دهند که خودشان در مورد کارها و برنامه‌هایشان تصمیم‌گیری کنند، اما این تمایل در بعضی افراد قوی‌تر است و از ساختار سلسله‌مراتبی سازمان‌ها رنج می‌کشند. این افراد، تحمّل پیروی از سیاست‌ها و تصمیم‌های سازمان، گزارش دادن کارها، جلب رضایت مدیران و محدود بودن اختیارات‌شان را ندارند و ترجیح می‌دهند که با قبول مسئولیت‌های سنگین‌تر، خودشان ریاست و هدایت کارها را به عهده بگیرند. برای این افراد، راه‌اندازی کسب‌وکار می‌تواند به مثابه ریاست بر جهانی باشد که عناصر، ساختار، سیاست‌ها، مقررات و ساکنان آن، تماماً بر اساس خواسته‌ها و تصمیم‌هایشان تعیین می‌شوند. البته نباید از این نکته غافل شویم که صاحبان کسب‌وکار تحت نظارت و تابعیت نهادهای حاکمیتی (مثل قانون‌گذاران و متولیان صدور مجوز) و کارفرمایان (در خصوص کارهای پروژه‌ای) و سرمایه‌گذاران (مثل سهام‌داران در شرکت‌های سهامی) هستند و ریاست‌شان تمام و کمال نیست.

فراموش نکنیم که وقتی از کسب‌وکار صحبت می‌کنیم، منظورمان تأسیس شرکت و انجام فعالیت‌های گروهی نیست. کسب‌وکار می‌تواند یک نفره و بدون ثبت شخصیت حقوقی باشد، مثلاً بسیاری از وکیلان یا طراحان سایت، انفرادی کار می‌کنند و صاحب کسب‌وکار هستند. این نکته با تعریفی که قبلاً از کسب‌وکار ارائه کردیم (درس تعریف کسب‌وکار) هماهنگ است و مطابق تعریف، هیچ الزامی برای گروهی بودن کسب‌وکار وجود ندارد. بر این اساس وقتی می‌گوییم تأسیس کسب‌وکار برای علاقمندان ریاست مناسب است، این کسب‌وکار می‌تواند در قالب خود اشتغالی یا یک فعالیت‌ جمعی باشد.

رئیس خود بودن قشنگ است، می‌توانی انتخاب کنی که کدام 18 ساعت روز را کار کنی.

رویارویی با چالش‌های جدید و خودداری از یکنواختی و تکرار

حتماً افرادی را دیده‌اید که علاقه‌ی زیادی به سقوط آزاد، رانندگی در مسیرهای ناهموار، فعالیت‌های رقابتی و سفرهای ماجراجویانه دارند. در حوزه‌ی اشتغال نیز بعضی افراد از کارهای روتین و یکنواخت لذت نمی‌برند و به کارهای چالشی و هیجان‌انگیز علاقه دارند، طوری که درگیر نبودن با فعالیت‌های روتین به یکی از انگیزه‌های شغلی‌شان تبدیل می‌شود. در پاسخ به این انگیزه، تأسیس کسب‌وکارهای خلاقانه، کسب‌وکارهای رقابتی و استارتا‌پ‌ها و همچنین همکاری با این قبیل کسب‌وکارها در قالب مشاغلی مثل مشاور، طراح یا بازاریاب، گزینه‌های مناسبی به نظر می‌رسند. این در حالی است که در سازمان‌های سنتی و غیررقابتی -مثل بسیاری از سازمان‌های دولتی- نه تنها پاسخ مناسبی به این انگیزه‌ها داده نمی‌شود، که گاهاً رفتارهای خلاقانه‌ی این افراد را بی‌نظمی و ناتوانی آن‌ها در هماهنگ شدن با چهارچوب‌های سازمان قلمداد می‌کنند.

چالش‌ها زندگی را جذاب و معنادار می‌کنند.

برخورداری از استقلال بیشتر

وقتی برای دیگران کار می‌کنیم، مجبوریم بسیاری از فعالیت‌ها و برنامه‌های شخصی‌مان را متناسب با خواسته‌ها و برنامه‌های سازمان یا کارفرما تنظیم کنیم. مثلاً شاید کارفرما با ادامه تحصیل کارگران موافق نباشد و با اطلاع از قبولی‌مان در دانشگاه، از تمدید قرارداد خودداری کند. یا شاید بخواهیم در خارج از سازمان، در یک پروژه‌ی جذاب مشارکت داشته باشیم، اما فشردگی ساعات کاری مانع از حضور مؤثرمان باشد. همین محدودیت‌ها تا حدی برای کارفرمایان و صاحبان کسب‌وکارها هم وجود دارد و مسئولیت‌ها و تعهدات‌شان، روی برنامه‌ها و علایق‌شان تأثیر می‌گذارد. اما نباید این نکته را نادیده بگیریم که تمام این محدودیت‌ها و سختی‌ها، با هدف تحقق انتظارات صاحبان کسب‌وکار هستند. ضمن این که صاحبان کسب‌وکار، با وجود محدودیت‌هایشان در زندگی غیرحرفه‌ای، مسیر شغلی خود را به دلخواه و صلاحدید خود ترسیم می‌کنند و آزادی عمل بیشتری برای هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی دارند.

برخورداری از استقلال بیشتر با تأسیس کسب‌وکار

مواجهه با تغییرات اساسی در زندگی

گاهاً اتفاقاتی مثل اخراج از کار، ورشکستگی، وضعیت بد مالی، طلاق و اعتیاد باعث تغییرات مهمی در زندگی می‌شوند. در مواجهه با این تغییرات، دایر کردن کسب‌وکار می‌تواند ارزش‌های مثبت و سازنده‌ای ایجاد کند، بهانه‌ی خوبی برای شکل‌گیری افکار مثبت باشد و به ترمیم وضعیت سابق و ساختن آینده‌ای روشن کمک کند. البته در این شرایط، باید مراقب رفتارهای هیجانی باشیم و حتی‌المقدور تصمیم‌‌های مهم (از جمله دایر کردن کسب‌وکار) را به زمانی موکول کنیم که ذهن‌مان در شرایط آرام‌تر و پایدارتری است. مخصوصاً که تأسیس کسب‌وکار، تنها راه مواجهه با این تغییرات نیست و متناسب با شرایط، راهکارهای دیگری هم می‌توانند مؤثر باشند.

کسب‌وکار به عنوان راهی برای رویارویی با تغییر و تحولات بزرگ زندگی

بهره‌برداری از ایده‌‌ها، دانش فنی و تجهیزات

ممکن است به ایده‌‌ی خلاقانه‌ای در مورد یک محصول، دانش فنی (مثل روش تولید یک ماده‌ی خاص)، یا منابعی مثل مواد اولیه و تجهیزات کمیاب دسترسی داشته باشیم و بخواهیم از آن‌ها بهره‌برداری کنیم. تاسیس کسب‌وکار می‌تواند بستر مناسبی برای به کارگیری این فرصت‌ها باشد، اما باید به دو نکته توجه کنیم. اولاً خیلی وقت‌ها بهره‌برداری از این فرصت‌ها توجیه‌پذیر نیست و انتظارات‌مان را برآورده نمی‌کند. دوماً تأسیس کسب‌وکار، تنها روش بهره‌برداری از این فرصت‌ها نیست و باید سایر گزینه‌ها را هم در نظر داشته باشیم. به عنوان مثال، گاهی صاحبان یک گواهی ثبت اختراع (پتنت یا Patent) به منابع مالی کافی برای تجاری‌سازی آن دسترسی ندارند و با واگذاری امتیاز استفاده از آن به دیگران، درآمدزایی می‌کنند. (برای مطالعه‌ی بیشتر می‌توانید به مجموعه‌ی حقوق مالکیت فکری مراجعه کنید)

ز

تاسیس کسب‌وکار راهی برای استفاده از دانش، تجربیان و امکانات در دسترس است

بهره‌برداری از فرصت‌های محیطی

منظور از فرصت‌های محیطی، ظرفیت‌ها و پتانسیل‌هایی است که گاهی به صورت کلان در یک جامعه (مثلاً یک کشور یا منطقه) و گاهی در بعضی صنعت‌های خاص (مثل صنعت خرده‌فروشی در بازار تهران) به وجود می‌آیند و شرایط را برای کسب منفعت فراهم می‌کنند. به عنوان مثال، ممکن است مجوزی که قبلاً در انحصار گروه خاصی بوده است، حالا به سهولت برای تمام متقاضیان صادر شود یا کالایی که قبلاً از کشورهای دیگر تأمین می‌شد، حالا به دلایل سیاسی وارد نشود. اگر این فرصت‌ها به درستی شناسایی شده باشند، دایر کردن کسب‌وکار با انگیزه‌ی بهره‌برداری از آن‌ها کاملاً منطقی است. (برای مطالعه‌ی بیشتر در مورد محیط کلان و محیط نزدیک به درس محیط کسب‌وکار مراجعه کنید)

به جریان انداختن سرمایه برای کسب سود بیشتر

علاوه بر اقداماتی مثل سپرده‌گذاری در بانک یا خرید خودرو و مسکن که رایج‌ترین روش‌‌های سرمایه‌گذاری هستند، تأسیس کسب‌وکار هم نوعی سرمایه‌گذاری است. در مورد بسیاری از کسب‌وکارها، ریسک سرمایه‌گذاری بالاتر از اقداماتی مثل سپرده‌گذاری در بانک یا خرید طلا است، اما بازدهی زیاد بعضی کسب‌وکارها می‌تواند آن را توجیه کند. برای تشخیص توجیه‌پذیر بودن سرمایه‌گذاری روی یک کسب‌وکار، به مطالعات اختصاصی در مورد همان کسب‌وکار و پیش‌بینی ارقامی مثل «سرمایه‌ی مورد نیاز» یا «نرخ سود» در بازه‌های زمانی مختلف یا «زمان رسیدن به نقطه‌ی سربه‌سر» نیاز داریم. از این رو، اظهار نظر قطعی و دقیق در مورد توجیه‌پذیر بودن سرمایه‌گذاری روی کسب‌‌وکارها امکان‌پذیر نیست. اما به صورت کلّی می‌توان گفت که اگر قصد دستیابی به سود زیاد در کوتاه‌مدت را نداشته باشیم، انگیزه‌ی به جریان انداختن منابع مالی در کسب‌وکار منطقی است.

هیچ ایده ساده‌ای برای کسب‌ و کار وجود ندارد، به قول رابرت آرنود: در سرمایه‌گذاری آن چه راحت است معمولاً سودآور نیست.

انگیزه‌های ضعیف برای شروع کسب‌وکار

انگیزه‌هایی که در این قسمت فهرست می‌کنیم، به دو گروه تقسیم می‌شوند. گروه اول انگیزه‌های ناپایدار هستند که با فرایند طولانی توسعه‌ی کسب‌کار، تناسب ندارند. گروه دوم انگیزه‌هایی هستند که کسب‌وکار نمی‌تواند پاسخگوی آن‌ها باشد و اشتباهاً افراد را به این عرصه سوق می‌دهند.

نا اُمیدی (انگیزه‌های متأثر از هیجانات)

در کتاب اسکات به این موضوع اشاره شده است که نا اُمیدی به عنوان یک محرک قدرتمند، می‌تواند باعث قضاوت اشتباه، تصمیم‌های عجولانه و اقدامات غیرمنطقی شود و از این رو، دلیل مناسبی برای دایر کردن کسب‌وکار نیست. توضیحات اسکات را می‌توانیم به این شکل تکمیل کنیم که وقتی شرایط ذهنی‌مان مناسب نیست و هیجانات بر منطق‌مان چیره شده‌اند،‌ بهتر است از تصمیم‌های مهم اجتناب کنیم.‌ بر این اساس، مثبت یا منفی بودن هیجانات‌مان مهم نیست و منشاء آن‌ها می‌تواند هر چیزی مثل ناامیدی، اضطراب، شادی یا خشم‌ باشد.

زندگی ساده‌تر

ساده‌تر زندگی کردن یک مفهوم نسبی است و هر کسی آن را با معیارهای متفاوتی می‌سنجد. اما اگر زندگی ساده‌تر را داشتن وقت بیشتر، اضطراب کم‌تر، امنیت مالی، خیال آسوده، پایداری، منظم بودن، قابلیت برنامه‌ریزی و مسئولیت کمتر معنا کنیم، تأسیس کسب‌وکار معمولاً باعث ساده‌تر شدن زندگی‌مان نمی‌شود. البته شکی نیست که موفقیت یک کسب‌وکار، نهایتاً باعث رفاه بیشتر صاحبانش می‌شود، اما فاصله‌ی «تأسیس کسب‌وکار» تا «موفقیت کسب‌وکار» طولانی است و آن چه در این فاصله اتفاق می‌افتد، در تضاد با انگیزه‌ی «زندگی ساده‌تر» است.

داشتن شغل

تأسیس و اداره‌ی کسب‌وکار، به نسبت بسیاری از فعالیت‌های دیگر، دشوار است و‌ به مهارت‌ و امکانات بیشتری نیاز دارد. اگر تنها انگیزه‌‌مان داشتن شغل باشد، «دایر کردن کسب‌وکار» از «پیدا کردن شغل» دشوارتر است و ورود به این عرصه، منطقی به نظر نمی‌رسد.

دستیابی به پول زیاد

ثروتمند شدن در انحصار صاحبان کسب‌وکار نیست و آن چه در فیلم‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم، با واقعیت‌های موجود انطباق ندارد. اکثر کسب‌وکارها در همان سال‌های اول، تعطیل می‌شوند و از میان آن‌هایی که به حیات‌شان ادامه می‌دهند، اکثراً سود زیادی ندارند و در حدّ امرار معاش صاحبان‌شان هستند.

خودداری از تعامل با دیگران

در کتاب جوناتان اسکات «ناتوانی در کار کردن با دیگران» به عنوان یکی از دلایل نامناسب برای کارآفرینی معرفی شده است. احتمالاً نویسنده، این انگیزه را ناظر بر کسب‌وکارهایی از جنس «شرکت» نوشته و توجهی به فعالیت‌های فردی نداشته است. حال آن که اگر فعالیت‌های انفرادی را کسب‌وکار بدانیم (که می‌دانیم)، پاره‌ای از آن‌ها نیاز چندانی به تعامل و همکاری با دیگران ندارند. اما با فرض گروهی بودن کسب‌وکار و فعالیت آن در فضای رقابتی، اولاً صاحبان آن باید برای تصمیم‌های مهم (مثل تعیین مدیر عامل و افزایش یا کاهش سرمایه) با هم ارتباط داشته باشند و دوماً لازم است تعامل مؤثری با مشتریان، کارفرمایان، رقیبان، تأمین‌کنندگان، نهادهای دولتی، ممیزان مالیاتی، بازرسان و افراد دیگر برقرار شود. مطابق محاسبات سرانگشتی اسکات معمولاً مدیرعامل یک کسب‌وکار کوچک یا متوسط، ۷۲ درصد از ۸ ساعت کار خود را به ارتباطات شفاهی اختصاص می‌دهد که با وجود دقیق نبودن، دور از واقعیت نیست. از این رو، انگیزه‌ی تنها کار کردن و تعامل نداشتن با دیگران نمی‌تواند با تأسیس شرکت محقق شود.

تمرین

اگر به توسعه‌ی کسب‌وکار علاقمند دارید، اقدامات زیر را به ترتیب انجام دهید و به سؤالات طرح شده پاسخ دهید:

۱- حدأقل یک انگیزه‌ی خوب و یک انگیزه‌ی ضعیف به فهرست اضافه کنید.

۲- چه انگیزه‌هایی شما را به تأسیس کسب‌وکار علاقمند کرده است؟ مهم‌ترین آن‌ها را فهرست کنید.

۳- انگیزه‌هایی که در فهرست‌تان نوشته‌اید را با معیار «تأثیرگذاری» از قوی به ضعیف مرتب کنید.

۴- در مورد «تأثیرگذارترین» انگیزه‌تان، بررسی کنید که علاوه بر تأسیس کسب‌وکار، چه راهکارهای دیگری وجود دارد؟

۵- در محدوده‌ی فهرست انگیزه‌هایتان و بدون اشاره به دلایل دیگر، پاسخ دهید که چرا «کارمندی» برای شما مناسب نیست؟

۶- به نظرتان پنج سال دیگر، مهم‌ترین انگیزه‌هایتان برای ادامه دادن کسب‌وکار چیست؟ حدأقل به دو انگیزه اشاره کنید.