موضوع این درس مهم ترین نکات برای کارمندان علاقمند به کارآفرینی است و مربوط به گام اول (آیا برای تولید مناسب هستید) از دوره ی ایجاد مراکز تولیدی میشود.

این مقاله در دسترس کاربران غیر مشترک نیست.

کارمندان زیادی به کارآفرینی علاقمند هستند! آنها دوست دارند درآمدشان بیشتر شود، برای نیم ساعت خواب بیشتر اجازه نگیرند و شاید هم فراتر از این مسائل، رویاهایی دارند برای اتفاقات بزرگ که دور از ذهن نیست.

در این مورد صحبتهای زیادی کردیم (در مقالات قبلی) و اینجا برای جمع بندی چند نکته مهم را بررسی میکنیم.

این یک بررسی علمی نیست و از جنس صحبتهای یک دوست پیش از راهی کردن شما در مسیر کارآفرینی است.

پیش از شروع صحبتمان این نکته را یادآور میشویم که مطابق قراردادی که با محل کارتان دارید ممکن است داشتن شغل دوم قانونی نباشد، اما صحبتهای ما بر این مبناست که محدودیتی ندارید و میتوانید برای شروع کسب و کاری دیگر اقدام کنید.

نکته اول. لازم نیست همه از تصمیم شما باخبر باشند

انسانها دوست دارند که دیگران پیشرفت و توانمندی آنها را ببینند و بر این مبنا کارهای خطرناکی میکنند که یکی از آنها حرف زدن بیهوده است!

البته ما در این درس به صحبتهای شما با دوست و نامزد و همسر و فرزندان کاری نداریم و مقیاس همان محیط کاری است که باعث شده چالش کارمندی یا کارآفرینی را تجربه کنید.

زمانی که با همکاران خود در مورد شروع یک کسب و کار جدید، علی الخصوص کارآفرینی، صحبت میکنید باید منتظر این اتفاقات باشید:

  • آنها به مرور زمان شما را جدا از خود به حساب میاورند، بعنوان کسی که به زودی ترکشان میکند. (و احتمالا شما هم متوجه این قضیه نخواهید شد)
  • اگر موفق نشوید یا تصمیمتان عوض شود با حرفهایشان روی شما فشار روحی ایجاد میکنند و ممکن است همین فشار مقدمه ای برای تصمیم گیری اشتباه شما باشد.
  • به مرور بقیه خطای احتمالی شما در کار، تاخیر صبحگاهی و … را به کسب و کار جدیدتان نسبت میدهند! احساس میکنند وظایف شما نیز روی دوش آنها افتاده بدون اینکه واقعا تغییری ایجاد شده باشد.
  • اغلب بدون داشتن دانش کافی یا هیچگونه تجربه ای نظرات مثبت و منفی در خصوص ایده ی شما میدهند که به مرور میتواند شما را دچار اشتباه کند.

از طرفی باید به این سوال جواب داد که گفتن برنامه کارآفرینی به دیگران چه مزایایی دارد ؟! چون در مواردی مانند شراکت گریزی از این کار نیست اما اغلب بصورت غریزی و بی هدف انجام میشود.

حتما داستان زیر را بخوانید:

شما در یک صبح زیبای بهاری، پیش از آمدن سایر همکاران با خانم احمدی نشسته و چای میل میکنید.

خانم احمدی میگوید خواستگار باهوشی دارد که قرار است یک شرکت نرم افزاری تاسیس کند و شما هم به این فکر میکنید که نباید از خواستگار او کم بیاورید! 

– مکالمه را اینطور ادامه میدهید: یه چیزی هست میگم اما لطفا با هیچکس مطرح نکن

خانم احمدی با اخم میگوید: من راز هزار نفر از همکارا تو دلمه! تا حالا شنیدی چیزی بگم؟ (همگی تجربه چنین مکالماتی را داریم)

قرار است با برادرم شرکتی تاسیس کنیم که تمام شرکتهای نرم افزاری برایمان کار کنند و اتفاقا فرصت خوبی میتونه باشه تا دست خواستگار شما هم بگیریم

ماجرا تمام میشود و  شما شرکتی ثبت نمیکنید! چون فهمیدید که کارمندی بهترین تصمیم دنیاست اما نامه ای برای تعدیل نیرو به مدیرتان ابلاغ میشود، آن هم یک نفر از بخش شما.

تصمیم مدیریت تعدیل خانم احمدی است، او را به دفتر صدا میزنند و هنوز هم منتظر ادامه داستان هستید !؟

او به مدیرتان میگوید که جای من آقای فلانی را تعدیل کنید که در هر صورت قراره از شرکت بره! ایشون یک شرکت بزرگ نرم افزاری داره و حضورشان اینجا موقته، ولی من تمام برنامه و پلنم همینجاست !

به شما تبریک میگویم، دیگر تردیدی نیست و میتوانید با خیال راحت دنیال کارآفرینی باشد …

نکته ۲٫ خیلی هم برای کارمند نبودن عجله نکنید.

درست است که بسیاری از کارمندان قلبا به کارآفرینی علاقه دارند اما نهایتا این شرایط نامساعد شرکت است که عزم آن ها را جدی میکند، به حدی که برای بسیاری از آنها هدف کارآفرینی نیست بلکه یافتن راه حل خروج است.

این افراد معمولا با پیدا کردن ایده ی جدید دل را به دریا زده و سریعا استعفا میدهند، چون تمام این تلاشها برای متقاعد کردن خودشان بوده است.

شما هم از همین دسته هستید !؟

ایده ی شما هر چقدر هم فوق العاده و بی نظیر و عالی باشد باز هم یک کسب و کار درآمدزا نیست اما کار فعلی، بخشی از نیازهای شما را برطرف میکند.

یکی از بهترین راهکارهای رایج آن است که اجازه دهید کسب و کار جدیدتان به سود برسد تا آرام آرام برای خروج از کار قبلی اقدام کنید، البته شرایط مختلفی وجود دارد که چند نمونه را بررسی میکنیم:

  • در مواردی سود کم یک کسب و کار نشانه ی قطعی ثبات و حتی رشد آن است و میتوانید برای افزایش تمرکز روی آن، سریعا از کارمندی خارج شوید. (مثلا تولید پیچ ایمپلنت دندان)
  • گاها سود یک کسب و کار چشمگیر اما بی ثبات است، مثلا شرکتی دارید که یک یا چند پروژه خوب گرفته اما ممکن است پروژه دیگری در کار نباشد و خروج از کارمندی ریسک بالایی داشته باشد. (مثلا کارخانه سازنده بویلر)
  • خیلی از کسب و کارها به حضور مداوم شما نیاز دارند و بهتر است پیش از رسیدن به سود ثابت از یک شریک قابل اعتماد استفاده کنی، معمولا در این حالت هم خروج از کار فعلی ریسک بالایی دارد.

همانطور که گفتیم بعضی کارها نیاز به حضور مداومتان دارند، مثل تولید مواد غذایی، اما بعنوان یک کارآفرین بهتر است از محدودیتهای ذهنی خود عبور کرده و مدلهای دیگری از کسب و کار را برای شروع در نظر بگیرید، مثلا از بسته بندی مواد غذایی شروع کرده و در صورت رسیدن به ثبات، بخشی از مواد اولیه خود را نیز تولید کنید.

با این تغییر گاها ساده میتوانید روزهای سخت اولیه را با آرامش خاطر بیشتر و یک منبع مالی کمکی سپری کنید و نهایتا مقصد همانی است که از ابتدا ترسیم کردید.

نکته ۳٫ همکاران فعلی میتوانند شریک شما باشند اما خطراتی هم دارد.

شما و همکارانتان ساعتها در کنار هم هستید و از نظر رفتارهای فردی و سازمانی شناخت نسبتا خوبی از یکدیگر دارید که میتواند زمینه ساز یک شراکت خوب باشد.

اما همین شراکت به نوعی رعایت نکردن نکته ی اول است، هرچند میدانیم که احتمالا توافق میکنید مسائل را جایی بازگو نکنید و جلسات خود را در محیطهای دیگر برگزار کنید اما به هر حال نمیتوان از رفتارهای ذاتی انسان چشم پوشی کرد.

در ادامه مروری داشته باشیم به ریسکهای احتمالی این نوع شراکت:

  • معمولا تعداد شرکا بیشتر از حد نیاز است و بخشی از تیم شما کاملا بی فایده و اضافه هستند اما بنا به مصالح همکاری فعلی با حضورشان مخالفت نمیکنید. (= عملکرد معمولی و سود کمتر)
  • ممکن است در ایفای وظایف خود کوتاهی کنید، چون جو هیجان انگیز کارآفرینی در میانتان شکل گرفته و بخش زیادی از فکر شما را درگیر میکند، پس مدیر شما حق دارد که شما را مواخذه کرده یا از ادامه همکاری منصرف شود.
  • در صورت موفق نشدن ایده هایتان احتمالا شرایط سابق را نخواهید داشت و بخشی از اعتبار و اعتماد خود نزد مدیران و همکاران را از دست میدهید چون شرکای سابق شما دیگر الزامی به رازداری ندارند.

ولی از اینها گذشته بسیاری از شراکتهای خوب در میان همکاران سابق یک شرکت ایجاد شده است.

شراکت خوب اتفاقات خوبی را به همراه میاورد اما شراکت بد معمولا به کدورت میان شرکا ختم میشود، بخاطر داشته باشید که اگر شراکت شما در میان همکارانتان موفق نباشد حضورتان در آن محیط با التهاب بیشتری همراه میشود و از امتیازات شما در محیط کار کاسته خواهد شد چون به احتمال زیاد شرکای ناراحتتان حرفهای زیادی برای گفتن دارند و قرار است سالیان زیادی را در کنارشان کار کنید.

نکته ۴٫ رسیدن به درآمد فعلی آسان نیست!

اکثرا فکر میکنند که ورود به حوزه ی تولید یعنی پارو کردن پول و سوار شدن لندکروز و صدها کارمندی که او را آقای مدیر صدا میزنند، اما متاسفانه این اتفاق برای اکثر کارآفرینان در حد یک رویا میماند.

در مقالات زیادی تاکید کردیم که میانبری برای موفقیت وجود ندارد. اگر تولید کننده ای را بسیار بزرگ ارزیابی میکنید احتمالا سرمایه اولیه چند صد میلیاردی داشته و حالا هم ماهی چند صد میلیون سود میکند اما قرار نیست با هیچ ایده ای سود اولین سال فعالیت شما چشمگیر باشد!

اگر جایی از این حرفها شنیدید به شدت بر دانش و تجربه ی گوینده شک کنید. (مگر در مواردی که احتمالش کمتر از ۰٫۱ درصد است و ایده و دانش واقعا متمایزی وجود دارد)

هنر شما در ماههای اول آن است که کمتر ضرر کنید و شاید بتوانید پس از یک سال به درآمدی معادل سود بانکی برسید؛ البته از شواهد و تجربیات سخن میگوییم و ممکن است شرایط و توانمندی های شما متفاوت باشد اما توقع منطقی داشته باشید تا بیخود دلسرد نشوید و شغل فعلی خود را به خطر نیندازید.

با توجه به نکته ۴ بهتر است قبل از تصمیم برای کنار گذاشتن کارمندی، معادل هزینه های یک تا دو سال از زندگی شخصی و کسب و کار جدیدتان پول داشته باشید.

من همیشه مثال سود بانکی را میزنم! اگر کسب و کار شما سودی بیشتر از دو برابر سود بانکی دارد کاملا موفق است چون  سود بسیاری از تولیدکنندگان به رقم سود بانکی هم نمیرسد! البته ارزش برند، دانش فنی، سرمایه در گردش، منابع کارخانه و تجهیزات و .. نهایتا رقم بالاتری است که میتواند به نقد تبدیل شود اما در صورت ادامه دادن فعالیت آن چیزی که برای شما میماند آنچنان چشمگیر نیست تا زمانی که به رشد متوسطی برسید.

اگر غیر از این فکر میکنید، ممکن است درست فکر کنید.

نکته ۵٫ کارآفرینی بهتر از کارمندی نیست و بالعکس

این روزها، حرفها و جوسازی هایی به گوشمان میرسد که نه علمی هستند نه منطقی! حتما اگر کسی گفت کارآفرینی بهتر از کارمند بودن است، بپرسید چرا !؟

یک کارمند میتواند در مقامی قرار بگیرد که روی صدها و حتی هزاران شرکت و تولیدی بزرگ اثرگذار باشد! مدیر عامل یک شرکت خودروسازی یا نفتی معمولا از کارمندی به این درجات رسیده و خنده دار است که بگوییم موفق نبوده یا جایگاهی ندارد.

از نظر درآمدی بسیاری از شاغلان کار آزاد وضعیت مناسبی ندارند و البته کارمندان زیادی هم حقوق خوبی نمیگیرند اما آمار دقیقی وجود ندارد که بگوییم وضعیت کدام بهتر است! چه بسا که بسیاری از شاغلان آزاد شخصیت حقوقی هم ندارند و در بررسی ها لحاظ نمیشوند.

البته قرار نیست این دو حوزه را مقایسه کنیم اما کار آزاد و کارمندی کاملا یک انتخاب شخصی هستند و ربطی به شجاعت و جسارت و خلاقیت و مفید بودن ندارند! این حرفها و جوسازی تنها تامین کننده منافع افرادیست که فکر میکنند با یاد دادن موفقیت، بدون آنکه تجربه ای داشته باشند، موفق میشوند!

ماجراجویی همیشه هم قشنگ نیست! بعضی افراد ترجیح میدهند در ویلای ساحلی و کنار شومینه به موجهای طوفانی دریا نگاه کنند.

اما ملوان هایی هم هستند که در میان امواج خروشان میترسند، خوشحال میشوند و زندگی میکنند! آنها در ویلای ساحلی لذت نمیبرند.

هیچ کدام از این افراد برتر نیست، اما علایق متفاوت و تعریفهای مختلفی از زندگی دارند.

نظر من و شما هر چه باشد حال و هوای آنها همان است که باید باشد.

نکته ۶٫ گاهی نباید کاری کنید! باید منتظر بمانید

بعضی کارمندان سیاست جالبی دارند! آنها ماهها و حتی سالهای زیادی منتظر میشوند تا یک فرصت عالی و کم ریسک در مسیرشان قرار بگیرد و میدانند که برای این اتفاق باید مقدمات زیر را فراهم کنند:

  • تخصص خود را به شدت ارتقا دهند تا راهکار انحصاری و مناسبی برای بخشهایی از صنعت داشته باشند.
  • روابط مفیدی ایجاد کنند تا سایرین از تخصص آنها مطلع شوند، مثلا در سمینارها شرکت کنند، دوره های آموزشی داشته باشند و ..
  • اعتبار علمی خود را با مقالات و نوشتن کتاب و ثبت اختراع ارتقا دهند تا قدرت چانه زنی بیشتری داشته باشند.

این فرآیند حتی اگر در قالب ثبت شرکت و راه اندازی تولیدی نباشد، مزبت خوبی برای ارتقای سازمانی و حتی کارآفرینی سازمانی است، بعبارتی در یم یک مسیر سازنده منافع کارمند را کاملا مهیا میکند.

پس لازم نیست حتما کارآفرینی بصورت ناگهانی باشد! بلکه گاهی باید خود را آنقدر ارتقا دهید تا به حداقل امکانات اجرای ایده هایتان برسید.

بعضی مسیرها صبر میخواهد! آن هم صبر زیاد … بذری میکارید که دیرتر از بقیه سبز میشود و اگر ایمان نداشته باشید ممکن است دلسرد شوید و ناامید! تازه رهگذرانی هم نصیحت میکنند که قرار نیست اتفاقی بیافتد، وقت خودت را تلف نکن، برو مثل بقیه سیب بکار تا حداقل چیزی برای فروختن داشته باشی.

اما کافیست آنقدر صبور بمانید و به آن آب بدهید تا جنگلی که میخواستید بروید، رشد کند و آن وقت چیزی دارید که دیگران ندارند! چون آنها صبر شما را نداشتند.

  1. چرا معمولا مشاوره تولید به کارتان نمیاید؟
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *