شما در حال خواندن درس مفاهیم تصمیمگیری و حل مساله از مجموعه راهنمای تصمیمگیری برای مدیران و مهندسان هستید.
هر روز، از لحظهای که بیدار میشویم تا زمانی که میخوابیم، دائما در حال حل مساله و تصمیمگیری هستیم. از انتخاب لباس و صبحانه گرفته تا مسیر رفتن به محل کار، از پاسخ به یک ایمیل مهم تا واکنش به یک موقعیت چالشبرانگیز در محیط کار، و از برنامهریزی برای آینده تا مدیریت روابط شخصی، همه نیازمند حل مساله و تصمیمگیری هستند.
در دنیای حرفهای، این واقعیت پررنگتر نیز میشود. وقتی یک مهندس، طرح ساختمانی را خلق میکند، در حقیقت با صدها تصمیم کوچک و بزرگ سروکار دارد: از انتخاب مصالح گرفته تا طراحی فضاها، از محاسبات سازهای تا زیباییشناسی نما. این فرآیند نه تنها شامل تصمیمهای متعدد است، بلکه مستلزم حل مسائلی مانند چگونگی بهینهسازی فضا برای کاربریهای مختلف یا نحوه مدیریت محدودیتهای بودجه و زمان است.
کیفیت تصمیمها و راهحلها مستقیماً مسیر و کیفیت زندگی ما را شکل میدهد. تفاوت میان افرادی که به اهداف خود میرسند و آنهایی که در میانه راه متوقف میشوند، اغلب در تواناییشان برای حل مسائل مختلف و اتخاذ تصمیمهای هوشمندانه است. موفقیت در تحصیل، پیشرفت در شغل، ساختن روابط پایدار، و حتی حفظ سلامت جسمی و روانی، همگی به توانایی در تشخیص مسائل، یافتن راهحلهای مناسب و انتخاب بهترین راهکارها بستگی دارند.
بر این اساس در ویکیتولید معتقدیم: تسلط بر مهارتهای حل مساله و تصمیمگیری، پیشنیاز موفقیت در همه زمینههای زندگی از جمله حوزه تولید است. به همین دلیل، پیش از ورود به مباحث تخصصی تولید، لازم است با این مهارتهای بنیادین آشنا شویم. اما قبل از پرداختن به جزئیات، باید بدانیم منظور از حل مساله و تصمیمگیری چیست و چه تفاوتی میان آنها وجود دارد؟ در این درس، به این سوال پاسخ خواهیم داد و نخستین گام از ارتقای مهارتهای حل مساله و تصمیمگیری را با ارائه مفاهیم آنها برمیداریم.
حل مساله چیست؟
برای درک عمیق مفهوم «حل مساله»، ابتدا باید تعریف دقیقی از «مساله» داشته باشیم.
مساله (Problem) عبارت است از شکاف یا فاصلهای که بین وضعیت موجود یا وضعیت قابل پیشبینی در آینده، با وضعیت مطلوب و ایدهآل وجود دارد. به بیان سادهتر: هر زمان بین «آن چه هست» یا «آن چه خواهد شد» با «آنچه میخواهیم باشد» فاصله وجود داشته باشد، با یک مساله روبرو هستیم که نیازمند راهحل است.
برای مثال یک رستوران را در نظر بگیرید که روزانه ۱۰۰ مشتری دارد، اما ظرفیت پذیرش ۲۰۰ مشتری را داراست. صاحب آن میخواهد تعداد مشتریان را به ۱۵۰ نفر در روز افزایش دهد. در اینجا فاصله بین وضع موجود (۱۰۰ مشتری) و وضع مطلوب (۱۵۰ مشتری) یک مساله است که نیاز به راهحل دارد.
یا فرض کنید مدیران یک سازمان پیشبینی کردهاند که با ظهور هوش مصنوعی در دو سال آینده، ۴۰% از خدمات فعلیاش از رده خارج خواهند شد. اگر این سازمان بخواهد همچنان سودآوری خود را حفظ کند. فاصله بین وضعیت پیشبینی شده آینده و هدف حفظ سودآوری، مسالهای استراتژیک است.
با توجه به آن چه گفتیم، مسائل به صورت خودکار وجود ندارند، بلکه نیازمند شناسایی و تعریف هستند. مساله زمانی ایجاد میشود که بتوانیم وضعیت موجود را ارزیابی کنیم و تصویر روشنی از وضعیت مطلوب داشته باشیم. تنها در این صورت میتوانیم شکاف میان این دو وضعیت را به عنوان یک مساله شناسایی کنیم.
برای مثال تصور کنید در یک کارخانه، مهندس کنترل کیفیت مدام گزارش دهد که «کیفیت محصولات مشکل دارد و باید فکری کرد». این یک مشکل کلی و مبهم است که نمیتوان مستقیماً برای آن راهحل پیدا کرد. اما اگر گزارش شود: «در فرآیند جوشکاری بدنه یخچالها، از هر ۱۰۰ قطعه تولیدی ۱۵ قطعه دارای جوش ناقص هستند، در حالی که استاندارد کارخانه حداکثر ۳ قطعه معیوب در هر ۱۰۰ قطعه است»، مسالهای مشخص و قابل اندازهگیری به وجود میآید که امکان یافتن راهکار برای آن قابل تصور است.
اکنون که میدانیم مساله چیست و چگونه به وجود میآید، میتوانیم به مفهوم «حل مساله» بپردازیم.
حل مساله (Problem Solving) فرآیندی است که از تعریف مساله آغاز میشود و با شناسایی راهکارهای ممکن ادامه مییابد. در این مسیر، پس از بررسی تمام گزینههای موجود، مناسبترین راهکار را انتخاب میکنیم و آن را به اجرا میگذاریم. اما کار در اینجا تمام نمیشود، بلکه نظارت مستمر بر اجرای راهکار و ارزیابی پیامدها بخشی از فرایند حل مساله است. در صورتی که راهکار انتخاب شده به هر دلیل -چه عدم امکان اجرا، چه عدم دستیابی به نتیجه مطلوب، یا داشتن پیامدهای منفی غیرقابل قبول- موفقیتآمیز نباشد، باید به مراحل قبل باز گردیم. این بازگشت میتواند به معنای بازنگری در تعریف مساله، جستجوی راهکارهای جدید، یا انتخاب مجدد از میان راهکارهای موجود باشد.
تصمیمگیری چیست؟
تصمیمگیری (Decision Making) در سادهترین شکل خود، همان انتخاب کردن است. هر زمان که با دو یا چند گزینه روبرو هستیم و باید یکی را برگزینیم، در حال تصمیمگیری هستیم.
فرض کنید مدیر یک باشگاه متوجه شده که تعداد مراجعهکنندگان در ساعات صبح بسیار کم است. از نظر او فقط دو گزینه وجود دارد: «کاهش شهریه برای ساعات صبح» یا «تغییر کاربری سالن در ساعات صبح و اجاره آن برای امور دیگر». اقدام مدیر برای انتخاب گزینه مناسب، در واقع همان تصمیمگیری است.
در مثالی دیگر، فرض کنید به مدیر یک سازمان برای سرمایهگذاری روی محصول پیشنهاد شده است. در این جا دو گزینه موجود است: «پذیرش پیشنهاد» یا «رد پیشنهاد». اقدام مدیر سازمان برای قبول یا رد پیشنهاد، در واقع تصمیمگیری در مورد آن است.
اما سؤال مهم این است: آیا تصمیمگیری به انتخاب محدود میشود، یا شناسایی و خلق گزینهها نیز بخشی از آن است؟
در پاسخ دو دیدگاه متمایز وجود دارد.
دیدگاه کلاسیک، تصمیمگیری را محدود به انتخاب میداند. برای مثال، وقتی یک مدیر منابع انسانی با رزومه چند نفر برای روبرو میشود، از دید این رویکرد، تصمیمگیری تنها شامل انتخاب بهترین فرد از میان آنها است، نه فرایند جذب و غربالگری اولیه که به این مرحله منتهی شده است.
در مقابل، دیدگاه جامعتری وجود دارد مبنی بر این که: تصمیمگیری علاوه بر انتخاب کردن، شامل شناسایی و ایجاد گزینهها است. برای مثال، وقتی یک شرکت میخواهد استراتژی ورود به بازار جدید را تدوین کند، از منظر این دیدگاه، فرایند تحقیقات بازار، شناسایی فرصتها، و طراحی استراتژیهای مختلف بخشی از تصمیمگیری هستند.
در حوزههای مهندسی، معمولاً دیدگاه اول غالب است. مثلاً در طراحی یک پل، مهندسان ابتدا با استفاده از اصول و محاسبات مهندسی، گزینههای مختلف طراحی را توسعه میدهند (حل مسئله) و سپس از میان آنها بهترین گزینه را انتخاب میکنند (تصمیمگیری). این تفکیک به آنها امکان میدهد در هر مرحله از ابزارها و روشهای تخصصی مناسب استفاده کنند.
اما در حوزههای مدیریتیT دیدگاه دوم طرفداران بیشتری دارد. آنها معتقدند در محیط کسبوکار، جداسازی فرایند خلق گزینهها از انتخاب نهایی میتواند به از دست رفتن فرصتهای نوآورانه منجر شود. برای مثال، در توسعه محصول جدید، تعامل مداوم میان فرایند طراحی گزینهها و ارزیابی آنها میتواند به خلق راهحلهای خلاقانهتری منجر شود.
با در نظر گرفتن دیدگاه اول، میتوان گفت تصمیمگیری تنها یکی از مراحل فرایند حل مسئله است. زیرا همانطور که گفتیم، یکی از اقدامات حل مسئله، “انتخاب راهکار” است و از نظر این دیدگاه، تصمیمگیری فقط به معنی انتخاب کردن است. اما اگر دیدگاه دوم را بپذیریم، تصمیمگیری و حل مسئله در بسیاری از جهات به یک مفهوم واحد تبدیل میشوند، زیرا خلق گزینهها و ارزیابی آنها نیز بهعنوان بخشی از تصمیمگیری در نظر گرفته میشود.
شما درس 1 از مجموعه راهنمای تصمیمگیری برای مدیران و مهندسان را مطالعه کردهاید. درسهای این مجموعه به ترتیب عبارتند از:
دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.