شما در حال خواندن درس تولید (Prodoction) و ساخت (Manufacturing) از مجموعه‌ی «مفاهیم و اطلاعات اولیه‌ی تولید» هستید.

تولید (Production) چیست و چه تفاوتی با ساخت (Manufacturing) دارد؟

تولید یا Production را می‌توانیم «ایجاد کردن» معنا کنیم؛ طوری که تولید علم همان ایجاد کردن علم است و تولید محتوا همان ایجاد کردن محتوا.

با این حال کلمه تولید، بسته به فضایی که از آن استفاده می‌کنیم، ممکن است جزئیات بیشتری را در بر بگیرد. مثلاً در یک شهرک صنعتی، وقتی می‌گوییم که یک محصول تولید کرده‌ایم، اکثراً انتظار دارند که یک محصول فیزیکی و قابل لمس تولید کرده باشیم. اما اگر همین عبارت را در یک استودیو فیلم‌سازی به کار ببریم، تصور می‌کنند منظورمان ایجاد یک محتوای رسانه‌ای است.

اما در ویکی‌تولید، وبسایتی که در آن هستید، منظورمان از تولید چیست؟ آیا قرار است در مورد ایجاد کردن هر چیزی صحبت کنیم؟ آیا وبسایت‌مان جای مناسبی برای یک تولیدکننده محتواست؟ پاسخ تقریباً روشن است؛ منظور از ما تولید، همان چیزی است که صاحبان کارخانجات و مدیران صنعت از آن حرف می‌زنند؛ با این حال، تلاش می‌کنیم به این پاسخ کلی بسنده نکنیم و تعریف دقیق‌تری داشته باشیم.

در این میان کلماتی مثل ساختن (Manufacturing) نیز دلالت بر ایجاد کردن دارند؛ اما آیا شنیده‌اید بگویند «ساختن محتوا» یا «ساختن علم»؟ خوب است بدانیم که در محیط‌‌های صنعتی -البته به استثنای آن‌هایی که با فراوری مواد شیمیایی سر و کار دارند- معمولاً منظور از تولید، نوع خاصی از تولید است که به آن «ساختن» می‌گویند. ساختن چه ویژگی‌های خاصی دارد؟ چه می‌شود که هر ساختنی تولید کردن هست، اما هر تولید کردنی ساختن نیست؟ به این موضوع نیز خواهیم پرداخت.

اما قبل از ورود به این موضوعات، خوب است به یک نکته توجه کنیم.

شاید در نگاه اول به نظر برسد که پرداختن به مفاهیمی مثل تولید و ساخت فقط یک بحث تئوریک و در حد «توصیه‌‌هایی برای استفاده درست از کلمات» باشد. واقعیت این است که چنین تصوری، خیلی هم اشتباه نیست. اگر مدیران بزرگ‌ترین کارخانجات جهان را دور هم جمع کنیم و بپرسیم «تولید چیست» یا «تولید چه فرقی با ساختن دارد»، احتمالاً بسیاری از آن‌ها نمی‌توانند پاسخ دهند.

با این وجود، ما علاقمندیم به عنوان کسانی که تحت عنوان ویکی‌تولید گرد هم آمده‌ایم و قرار است صدها یادداشت در مورد تولید بنویسیم و بخوانیم، درک بهتری از این کلمه داشته باشیم. درست است که با دانستن تعریف تولید، کسی تولیدکننده نمی‌شود؛ اما فایده بحث کوتاه‌مان این است که اگر روزی به عنوان تولیدکننده دست‌به‌قلم شدیم یا سخنرانی کردیم، کلید واژه‌های هویت‌مان را درست و دقیق به کار ببریم.

تولید (Production)

برای آشنایی با مفهومی مثل تولید که مصادیق زیادی دارد و از واژگان پرکاربرد در محاورات عادی به حساب می‌آید، مفید است ابتدا به یک دیکشنری عمومی مراجعه کنیم. در دیکشنری لانگمن، تولید (Production) به صورت زیر تعریف شده است:

تولید، فرایند ساختن (Manufacturing) یا رشد دادن چیزهایی است که به عنوان محصول به فروش می‌رسند، علی‌الخصوص اگر مقدارشان زیاد باشد.

این تعریف نماینده تصوری است که عموم افراد از تولید دارند. مطابق این تعریف:

اولاً هر ایجاد کردنی را تمی‌توانیم تولید بنامیم، بلکه این ایجاد کردن باید از نوع ساختن یا رشد دادن باشد.

su_spacer size=”10″]

دوم این که ایجاد کردن وقتی تولید است، که خروجی آن محصولی قابل فروش باشد. بنابراین اگر کسی علف هرز پرورش دهد یا چیزهایی بسازد که خریدار ندارند، از نظر عموم مردم، تولیدکننده نیست.

سوم این که تولید باید در مقدار زیاد باشد، وگرنه خیلی‌ها آن را تولید نمی‌دانند. مثلاً کسی که سالی یک جفت کفش می‌دوزد و می‌فروشد، از نظر عموم مردم تولید کننده کفش نیست. یا اگر کسی در حیاطش کمی سبزی می‌کارد و خودش مصرف می‌کند، کسی نمی‌گوید که تولیدکننده سبزی است.

اما آیا در محیط‌های تخصصی و حرفه‌ای نیز تولید را به همین شکل می‌شناسند؟ از نظر ما، نگاهی که عموم جامعه به مفهوم تولید دارند درست نیست، زیرا:

تولید فقط شامل ساختن و رشد دادن نیست. کسی که مایع شوینده یا یک محلول شیمیایی تولید می‌کند، نه چیزی را ساخته و نه چیزی را پرورش داده است؛ بلکه  محصولی را «فراوری» کرده است. آیا کسی هست که ایجاد مایع شوینده یا محلول شیمیایی در کارخانه را تولید نداند؟ پس اولاً خوب است که کلمه فراوری هم به آن تعریف اضافه کنیم.

از این گذشته، زیاد بودن مقدار خروجی‌ها اصلاً معیار خوبی برای تشخیص یک فعالیت تولیدی نیست. آیا می‌توانید کسی را پیدا کنید که هواپیماسازی و کشتی‌سازی را تولید نداند؟! بسیاری از تولیدکنندگان کشتی و هواپیما، نهایتاً سالی یک یا چند محصول تولید می‌کنند.

اما در مورد «قابل فروش بودن»، چرا باید تولید را به فروش گروه بزنیم؟ ما هم عقیده داریم که آن چه تولید می‌شود باید مفید باشد؛ اما این که فکر کنیم هر چیز مفیدی باید قابل فروش باشد، صحیح به نظر نمی‌رسد. مثلاً تصور کنید که از فردا، فروش خودروهای بنزینی را ممنوع کنند؛ آیا دیگر ایران‌خودرو و سایپا را تولیدکننده نمی‌دانیم؟ یا در مقابل، بسیاری از زباله‌ها توسط ضایعاتی‌ها خریداری می‌شوند؛ پس آیا می‌توانیم هر کسی که زباله ایجاد می‌کند را تولیدکننده بنامیم؟ بنابراین، درست است که «قابل فروش بودن» به طور کلی معیار بدی نیست، اما جه بهتر که مواردی مثل «ارزشمند بودن» یا «قابل مصرف بودن» یا «مفید بودن» را جایگزین کنیم.

تعریف دیگری که مشابه آن در بسیاری از منابع آمده است را از سایت ویکی‌پدیای انگلیسی انتخاب کردیم. این تعریف ذیل برگه‌ای با عنوان (Economics)  Production آمده است:

تولید، فرایند ترکیب مواد و نهاده‌های غیر مادی (مثل طرح‌ها و دانش) به عنوان ورودی برای ایجاد چیزی به منظور مصرف کردن است (خروجی).

تعریف بالا نسبت به تعریف اول، دقیق‌تر و کامل‌تر است.

در این تعریف معیار «قابل فروش بودن» را نداریم و به جای آن می‌گوییم که «هدف شخص باید ایجاد کردن چیزی برای مصرف باشد». آیا این هدف محقق می‌شود؟ مهم نیست، همین که چنین نیتی داشته باشد کافیست.

نکته دیگر این است که تعریف، به طور غیرمستقیم تأکید می‌کند که تولید باید به طور آگاهانه و با دخالت انسان انجام شود. اما این نکته را چگونه استخراج کرده‌ایم؟ تعریف اشاره می‌کند که در تولید، علاوه بر مواد، نهاده‌های غیرمادی مثل طرح‌ و دانش دخالت دارند. همچنین اشاره می‌کند تولید با هدف ایجاد چیزی برای مصرف است؛ یعنی تولید باید هدفمند و آگاهانه باشد. بر این اساس اگر بادی بیاید و ارزنی را به زیر خاک ببرد و گیاهی بروید و میوه دهد، این فرایند به دلیل فقدان نهاده‌های غیرمادی و ارادی نبودن، تولید محسوب نمی‌شود. به همین شکل اگر کودکی هنگام بازی کردن، میوه‌ای را تکه تکه کرده و زیر آفتاب رها کند، هرگز نمی‌گویند که این کودک «تولیدکننده میوه خشک» است.

گفتنی است که هر دوی این تعاریف، بیشتر روی تولید محصولات فیزیکی و قابل لمس تأکید داشتند. عموم مردم نیز چنین نگاهی دارند و با این‌که امروزه عباراتی مثل تولید اخلاق، تولید ثروت و تولید علم رواج یافته‌اند، کماکان تولید بیش از هر چیز یادآور ایجاد محصولات قابل لمس است. با این حال، کمی جلوتر خواهیم دید که کلمات دقیق‌تری (مثل ساخت یا فرآوری) برای این نوع تولید وجود دارد و بهتر است اجازه دهیم کلمه تولید، همان مفهوم عام خود را داشته باشد.

بر این اساس و با تأکید بر این که نباید تولید را محدود به محصولات فیزیکی بدانیم، به نظرمان تعریف زیر مناسب است:

تولید فرایندی برای تبدیل عناصر ورودی به خروجی است، به شرطی که تمام یا بخشی از عناصر خروجی مفید تلقی شوند و انسان‌ نقش مؤثری در انجام یا مدیریت این فرایند بر عهده داشته باشد.

ساخت (Manufacturing)

ساختن ترجمه کلمه Manufacturing است. کلمه‌ی Manufacturing از دو کلمه لاتین manus (به معنای دست) و factus (به معنای ایجاد کردن) تشکیل می‌شود. بنابراین به عنوان یک ترجمه تحت‌اللفظی، Manufacturing را می‌توانیم معادل «ایجاد شده به دست انسان» بدانیم.

البته در بسیاری از ترجمه‌ها، مخصوصاً وقتی برای منابع تخصصی نیست، کلمه Manufacturing را همان تولید ترجمه می‌کنند. این ترجمه دقیق نیست، اما نمی‌توانیم بگوییم اشتباه است. همانطور که اشاره کردیم، ساختن هم نوعی تولید کردن است، اما ویژگی‌های خاص خودش را هم دارد. بنابراین ما ترجیح می‌دهیم که Production را تولید و Manufacturing را ساخت ترجمه کنیم.

اما فارغ از ترجمه لغوی Manufacturing، می‌خواهیم بدانیم که معنای آن چیست و چه تفاوتی با تولید دارد. یکی از رایج‌ترین تعاریفی که برای ساخت ارائه می‌شود، مشابه تعریفی است که ویل کنتون در وبسایت اینوستوپدیا ارائه کرده است:

ساخت (Manufacturing) فرایند پردازش مواد خام یا قطعات به اقلام نهایی با استفاده از ابزار، نیروی انسانی، ماشین‌آلات و فراوری شیمیایی است.

مطابق این تعریف، در ساخت همیشه بخشی از ورودی‌ها مواد فیزیکی هستند و ضمناً برای پردازش آن‌ها از نیروی انسان، تجهیزات یا فراوری شیمیایی استفاده می‌شود.

البته ویل کنتون در نسخه‌ی قبلی یادداشت خود در اینستوپدیا، تعریف شلوغ‌تری ارائه کرده بود که هنوز در سایت ویکی‌پدیای انگیسی به آن استناد می‌شود:

ساخت به معنای ایجاد یا تولید کالاها به کمک تجهیزات، کارگران، ماشین‌ها، ابزارها، و پردازش‌های شیمیایی و بیولوژیکی و فرمولاسیون‌ها است.

تعریف ساخت یا Manufacturing

ما در ویکی‌تولید، همان تعریف اول را بیشتر می‌پسندیم و با کمی شفافیت بیشتر، آن را به صورت زیر ارائه می‌کنیم:

ساخت، نوع خاصی از تولید است که بخشی از ورودی‌ها و خروجی‌های آن فیزیکی و قابل لمس است و پردازش مواد اولیه توسط نیروی انسان‌ها یا مصنوعات ساخته شده توسط آن‌ها انجام می‌شود.

همانطور که گفتیم، در فرایند «تولید» الزاماً نیازی به مادی بودن عناصر ورودی و خروجی نیست و شاید انسان‌ها دخالتی در پردازش مواد نداشته باشند. اما در فرایند «ساخت»، پردازش مواد به واسطه‌ی نیروی انسان‌ها یا فرایندهای طراحی شده توسط انسان‌ها انجام می‌شود و حتماً بخشی از عناصر ورودی و خروجی فرایند، مادی هستند.

انسان در فرایند تبدیل بذر به گیاه و رشد شاخه و برگ‌های آن، به صورت مستقیم تأثیرگذار نیست. به همین علت، با این که کاشت گیاهان در زمره‌ی فعالیت‌های تولیدی قرار می‌گیرد، اما ساخت (Manufacturing) محسوب نمی‌شود. از این رو، عباراتی مثل ساخت سیب، یا ساخت سبزیجات یا ساخت حبوبات کاملاً اشتباه هستند. اما تولید مبلمان یک فرایند ساخت است، چون اولاً برای تبدیل چوب به مبل از نیروی کارگران استفاده می‌شود و ثانیاً ابزارآلات و ماشین‌آلاتی مثل دریل، تراش سی‌ان‌سی، دستگاه جوش و امثالهم مورد استفاده قرار می‌گیرند.

نکته‌‌ای در مورد تفاوت Factory و Process Plant

مطابق تعاریفی که ارائه کردیم، در ساختن برای پردازش مواد ممکن است از دو روش فیزیکی یا شیمیایی استفاده شود. مثلاً ممکن است مواد اولیه را با هم ترکیب کنیم و حرارت دهیم تا محصول به دست آید، که یک فرایند شیمیایی محسوب می‌شود. یا ممکن است قطعات را با میخ به هم بچسبانیم که یک فرایند فیزیکی است.

گاهی برای تقسیم‌بندی دقیق‌تر، ساخت را به فرایندهایی محدود می‌کنند که در آن‌ها ماده‌ی اولیه با دگرگونی‌های فیزیکی به محصول تبدیل می‌شود؛ در مقابل، اگر تبدیل ماده عمدتاً از طریق واکنش‌ها یا دگرگونی‌های شیمیایی انجام شود، آن را فراوری می‌نامند.

بر همین اساس، محل انجام فعالیت‌های ساخت و فراوری را به شکل‌های مختلفی نام‌گذاری می‌کنند؛ به این معنا که اگر عمده‌ی فعالیت‌ها از نوع ساختن باشد به آن Factory و اگر عمدتاً «فراوری» باشد به آن Process Plant می‌گویند. البته در فارسی، معمولاً هر دو را «کارخانه» ترجمه می‌کنیم؛ اما باید بدانیم که در منابع انگلیسی تفاوت قابل‌توجهی میان آن‌ها وجود دارد.

به عنوان مثال، خودروسازی‌ها از نوع Factory هستند، چون غالب پردازش‌هایی که انجام می‌دهند از نوع فیزیکی است. از سوی دیگر، واحد تولید مواد شوینده یا کود یا دارو از نوع Process Plant هستند، چون غالب فعالیت‌هایشان از طریق فرایندهای شیمیایی است. البته می‌دانیم که در این واحدهای تولیدی هم ممکن است گاهاً از فرایندهای فیزیکی استفاده شود (مثلاً برای بسته‌بندی یا تکه‌تکه‌ کردن مواد خام)، اما چون عملیات اصلی به واسطه‌ی فرایندهای غیرفیزیکی انجام می‌شود، آن‌ها را Process Plant در نظر می‌گیریم.

ساخت (Manufacturing)

ساختن ترجمه کلمه Manufacturing است. کلمه‌ی Manufacturing از دو کلمه لاتین manus (به معنای دست) و factus (به معنای ایجاد کردن) تشکیل می‌شود. بنابراین به عنوان یک ترجمه تحت‌اللفظی، Manufacturing را می‌توانیم معادل «ایجاد شده به دست انسان» بدانیم.

البته در بسیاری از ترجمه‌ها، مخصوصاً وقتی برای منابع تخصصی نیست، کلمه Manufacturing را همان تولید ترجمه می‌کنند. این ترجمه دقیق نیست، اما نمی‌توانیم بگوییم اشتباه است. همانطور که اشاره کردیم، ساختن هم نوعی تولید کردن است، اما ویژگی‌های خاص خودش را هم دارد. بنابراین ما ترجیح می‌دهیم که Production را تولید و Manufacturing را ساخت ترجمه کنیم.

اما فارغ از ترجمه لغوی Manufacturing، می‌خواهیم بدانیم که معنای آن چیست و چه تفاوتی با تولید دارد. یکی از رایج‌ترین تعاریفی که برای ساخت ارائه می‌شود، مشابه تعریفی است که ویل کنتون در وبسایت اینوستوپدیا ارائه کرده است:

ساخت (Manufacturing) فرایند پردازش مواد خام یا قطعات به اقلام نهایی با استفاده از ابزار، نیروی انسانی، ماشین‌آلات و فراوری شیمیایی است.

مطابق این تعریف، در ساخت همیشه بخشی از ورودی‌ها مواد فیزیکی هستند و ضمناً برای پردازش آن‌ها از نیروی انسان، تجهیزات یا فراوری شیمیایی استفاده می‌شود.

البته ویل کنتون در نسخه‌ی قبلی یادداشت خود در اینستوپدیا، تعریف شلوغ‌تری ارائه کرده بود که هنوز در سایت ویکی‌پدیای انگیسی به آن استناد می‌شود:

ساخت به معنای ایجاد یا تولید کالاها به کمک تجهیزات، کارگران، ماشین‌ها، ابزارها، و پردازش‌های شیمیایی و بیولوژیکی و فرمولاسیون‌ها است.

تعریف ساخت یا Manufacturing

ما در ویکی‌تولید، همان تعریف اول را بیشتر می‌پسندیم و با کمی شفافیت بیشتر، آن را به صورت زیر ارائه می‌کنیم:

ساخت، نوع خاصی از تولید است که بخشی از ورودی‌ها و خروجی‌های آن فیزیکی و قابل لمس است و پردازش مواد اولیه توسط نیروی انسان‌ها یا مصنوعات ساخته شده توسط آن‌ها انجام می‌شود.

همانطور که گفتیم، در فرایند «تولید» الزاماً نیازی به مادی بودن عناصر ورودی و خروجی نیست و شاید انسان‌ها دخالتی در پردازش مواد نداشته باشند. اما در فرایند «ساخت»، پردازش مواد به واسطه‌ی نیروی انسان‌ها یا فرایندهای طراحی شده توسط انسان‌ها انجام می‌شود و حتماً بخشی از عناصر ورودی و خروجی فرایند، مادی هستند.

انسان در فرایند تبدیل بذر به گیاه و رشد شاخه و برگ‌های آن، به صورت مستقیم تأثیرگذار نیست. به همین علت، با این که کاشت گیاهان در زمره‌ی فعالیت‌های تولیدی قرار می‌گیرد، اما ساخت (Manufacturing) محسوب نمی‌شود. از این رو، عباراتی مثل ساخت سیب، یا ساخت سبزیجات یا ساخت حبوبات کاملاً اشتباه هستند. اما تولید مبلمان یک فرایند ساخت است، چون اولاً برای تبدیل چوب به مبل از نیروی کارگران استفاده می‌شود و ثانیاً ابزارآلات و ماشین‌آلاتی مثل دریل، تراش سی‌ان‌سی، دستگاه جوش و امثالهم مورد استفاده قرار می‌گیرند.

نکته‌ی تکمیلی: تفاوت Factory و Process Plant

همانطور که در تعاریف بالا مشاهده کردید، اصولاً در فرایند ساخت، پردازش مواد به دو روش فیزیکی و شیمیایی انجام می‌شود. در یک تقسیم‌بندی دقیق‌تر، می‌توانیم بگوییم که پردازش مواد در «ساخت» می‌تواند به دو صورت فیزیکی و شیمیایی باشد. بر همین اساس، محل انجام فعالیت‌های تولیدی را نیز به دو گروه کلّی Factories و Process Plants تقسیم می‌کنند. البته در فارسی، معمولاً هر دوی این کلمات را کارخانه ترجمه می‌کنیم، اما باید بدانیم که معمولاً در Factory از فرایندهای فیزیکی و در Process Plant از فرایندهای شیمیایی برای پردازش مواد استفاده می‌شود.

به عنوان مثال، خودروسازی‌ها از نوع Factory هستند، چون غالب پردازش‌هایی که انجام می‌دهند از نوع فیزیکی است. از سوی دیگر، واحد تولید مواد شوینده یا کود یا دارو از نوع Process Plant هستند، چون غالب فعالیت‌هایشان از طریق فرایندهای شیمیایی است. البته می‌دانیم که در این واحدهای تولیدی هم ممکن است گاهاً از فرایندهای فیزیکی استفاده شود (مثلاً برای بسته‌بندی یا تکه‌تکه‌ کردن مواد خام)، اما چون عملیات اصلی به واسطه‌ی فرایندهای غیرفیزیکی انجام می‌شود، آن‌ها را Process Plant در نظر می‌گیریم.

8 پاسخ
  1. میلاد اسمعیلی گفته:

    با سلام؛

    این اولین درس ویکی‌تولید است و علاقمندم اولین نفری باشم که به تمرین‌های آن پاسخ می‌دهد؛ با این توضیح که: وقتی مطلبی را می‌خوانیم، تمرین‌ها بهانه خوبی برای تأمل راجع به آن و دستیابی به درک عمیق‌تر هستند.

    ۱. واحدهایی مثل کارگاه‌های تراش‌کاری با این که بعضی محصولات را می‌سازند، در واقع واحد خدماتی به حساب می‌آیند. به عبارت دقیق‌تر می‌توان گفت یک کارگاه تراش‌کاری معمولا خدمات تراشکاری ارائه می‌دهد، حال آن که عموم فعالیت‌های آن از جنس «ساختن» هستند.

    ۲. تقسیم‌بندی فعالیت‌ها حتی اگر با واقعیت هم‌خوانی نداشته و دقیق نباشد، امری مفید محسوب می‌شود. مثلا می‌دانیم بعضی تولیدکنندگان از تخفیف مالیاتی یا تسهیلات بانکی برخوردار می‌شوند، اما کدام فعالیت‌ها تولیدی و کدام خدماتی هستند؟ پاسخ به این سوال وقتی مقدور است که فعالیت‌ها را طبقه‌بندی کرده و معیارهای شفافی برای تولیدی یا خدماتی دانستن یک فعالیت تعریف کرده باشیم. بدین لحاظ جدا کردن فعالیت‌های تولیدی از خدماتی مفید و حتی ضروری است؛ اما در عمل این تفکیک شاید در مورد بسیاری از فعالیت‌ها دشوار و همراه با خطا باشد. مثلا شاید نتوانیم با قطعیت در مورد تولیدی یا خدماتی بودن یک کارگاه عمومی اظهار نظر کنیم؛ اما در هر حال چاره‌ای جز تلاش برای این کار نداریم.

    ۳. وقتی میوه‌ای را بسته‌بندی می‌کنیم، آن چه به دست می‌آید یک محصول است که با خود میوه فرق دارد. بنابراین در این جا فرایندی داریم که میوه را می‌گیرد و میوه بسته‌بندی شده ایجاد می‌کند، این فرایند تحت نظارت و با اراده انسان عمل می‌کند، پس حتما نوعی تولید کردن است.

  2. فاطمه گفته:

    با سلام، ممنون از درس خوبی که ارایه کردین. ابتدا نمیخواستم در تمرینها مشارکت کنم، اما دیدم هوشمندانه طراحی شدند و برای پاسخ دادن به چالش کشیده شدم؛ پس جوابهایی که به ذهنم رسید رو به اشتراک میگذارم.

    ۱- یک کارگاه نجاری، از مشتریان سفارش میگیرد و آن سفارش را میسازد. یعنی این کارگاه خدمت ارایه میکند، اما این خدمت با ساختن محصول است.

    ۲- در تعریف تولید بیان شد که هر ایجاد کردنی تولید است؛ بنابراین ارایه خدمات هم نوعی تولید کردن محسوب میشود. اما در درس گفته شد که خیلی اوقات منظور از تولید، نوع خاصی از تولید است که حسب مورد شاید ساختن یا فراوری باشد. به نظر من تفکیک فعالیتهای تولیدی و خدماتی در واقع تفکیک ساختن و فراوری کردن از فعالیتهای دیگر است. اما چالش این است که با عنایت بر سوال قبل دیدیم بعضی از کارهای ظاهرا خدماتی هم فی الواقع در حال ساختن محصول یا فراوری کردن محصول هستند. بدین لحاظ میرسیم به حرف استاد عزیز آقای اسماعیلی که تفکیک این فعالیتها شاید درست یا حتی مقدور نباشد، اما در هر حال برای وضع قوانین و تسهیلات مناسب لازم است. پس به نظر من هم تفکیک تولید از خدمات درست نیست، اما لازم است.

    ۳- بله چون کاملا مطابق تعریف تولید است.

  3. ستاره تولید گفته:

    سلام. من دانشجوی صنایع هستم و این مطلب رو با دقت خوندم. نظرم درباره سوال‌ها اینه:

    ۱- شاید بشه شرکت‌های تولید جعبه‌های سفارشی رو مثال زد. اون‌ها خدمات ارائه می‌دن ولی کارشون ساختن جعبه هست که یه جور تولیده.

    ۲- به نظرم این تقسیم‌بندی خیلی دقیق نیست. مثلاً همین مثال نرم‌افزار که زدم، هم تولیده هم خدمات. یا مثلاً رستوران‌ها غذا تولید می‌کنن ولی خدمات هم ارائه می‌دن. شاید بهتر باشه یه طیف در نظر بگیریم که یه سرش تولید محضه و اون سر دیگه‌ش خدمات محض.

    ۳- فکر می‌کنم بسته‌بندی پرتقال هم نوعی تولیده. چون داریم یه محصول جدید می‌سازیم که قبلاً نبوده. ارزش افزوده ایجاد می‌کنیم و محصول رو برای مصرف‌کننده آماده‌تر می‌کنیم.

  4. باران باران گفته:

    سلام استاد عزیز 😊 خیلی ممنون از این مطلب مفید. من نظرم رو میگم، امیدوارم اشتباه نباشه:

    ۱- اولین چیزی که به ذهنم رسید رستوران‌ها هستن. اونا خدمات میدن ولی کارشون ساختنه.

    ۲- راستش منم مثل شما فکر می‌کنم این تقسیم بندی لازمه، حتی اگه دقیق نباشه. چون بالاخره باید یه معیاری باشه واسه تصمیم گیری‌های اقتصادی و قانونی. ولی خب مرز بین تولید و خدمات خیلی مبهمه.

    ۳- من فکر می‌کنم بسته بندی پرتقال تولیده. چون داریم یه چیز جدید درست میکنیم که قبلش نبوده. مثل همون مثالی که خودتون زدید، یه فرآینده که روی میوه انجام میشه و یه محصول جدید میده بهمون.

  5. محسنی گفته:

    ۱- مثالی که به ذهنم میرسه، شرکت‌های ساخت و ساز هستن. اونا خدمات ارائه میدن ولی کارشون عملاً ساختنه. ساختمون و پل میسارن.

    ۲- این تقسیم‌بندی از نظر تئوری و عملی ضروریه، ولی باید قبول کنیم که مرزهاش واضح نست. تو دنیای واقعی، خیلی از کسب‌ و کارها ترکیبی از تولید و خدماتن. مثلاً تو کارخونه من، ما هم تولید داریم، هم خدمات مشاوره می‌دیم، هم خدمات پس از فروش. پس شاید بهتر باشه به جای دوتا دسته‌ مجزا، یه طیف در نظر بگیریم و هر کسب‌وکار رو روی این طیف جا بدیم.

    ۳- قطعا تولیده. ما داریم یه محصول جدید خلق می‌کنیم که ویژگی‌های متفاوتی با محصول اولیه داره. عمر محصول رو افزایش می‌دیم، و اون رو برای مصرف کننده جذاب تر می‌کنیم. این‌ها همه ویژگیهای یه فرایند تولیدیه.

  6. علی ستوده گفته:

    با سلام و احترام خدمت نویسنده محترم و سایر دوستان

    مطلب مفید و قابل تأملی بود. اجازه بدهید نظراتم را در مورد سؤالات مطرح شده عرض کنم:

    ۱- مثال جالبی که می‌توان ذکر کرد، آزمایشگاه‌های تحقیقاتی هستند. این مراکز عمدتاً خدمات ارائه می‌دهند، اما بخش عمده‌ای از فعالیت‌هایشان شامل ساخت نمونه‌های اولیه، تولید مواد جدید یا ساخت تجهیزات خاص است.

    ۲- تقسیم‌بندی مشاغل به تولیدی و خدماتی از منظر آکادمیک و سیاست‌گذاری مفید است، اما باید توجه داشت که این مرزبندی در دنیای واقعی چندان شفاف نیست. بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی امروزی ترکیبی از تولید و خدمات هستند. شاید بهتر باشد به جای تقسیم‌بندی دوگانه، از یک پیوستار استفاده کنیم که میزان غلبه‌ی جنبه‌ی تولیدی یا خدماتی را در هر فعالیت نشان دهد.

    ۳- از دیدگاه اقتصادی، بسته‌بندی پرتقال را می‌توان نوعی تولید محسوب کرد. زیرا در این فرآیند، ارزش افزوده ایجاد می‌شود و محصولی با ویژگی‌های جدید (مانند ماندگاری بیشتر، قابلیت حمل راحت‌تر و جذابیت بصری) تولید می‌گردد. با این حال، می‌توان این بحث را مطرح کرد که آیا هر نوع ارزش افزوده‌ای را باید تولید محسوب کرد یا خیر؟ این موضوع می‌تواند زمینه‌ی بحث‌های عمیق‌تری باشد.

  7. محمد نیکوئیان گفته:

    ۱- شرکت‌های چاپ و بسته‌بندی نمونه‌ی خوبی هستند. این شرکت‌ها از نظر ماهیت، خدماتی محسوب می‌شوند چون محصول نهایی را بر اساس سفارش مشتری ارائه می‌دهند، اما بخش عمده‌ی فعالیت آن‌ها شامل عملیات تولیدی مانند طراحی، چاپ، برش، لمینیشن و بسته‌بندی فیزیکی است. بنابراین، اگرچه عنوان خدماتی دارند، هسته‌ی فعالیتشان تولید (Manufacturing) است.
    ۲- خیر، جدا سازی مشاغل بر اساس فعالیت های تولیدی و خدماتی مخصوصا در این زمانه(۲۰۲۶) کار آسانی نیست. اکثر کسب و کار ها ترکیبی از این دو فعالیت هستند، برای مثال حتی اگر همین پلتفرم ها را هم در نظر بگیریم با اینکه تمام فعالیتشان بصورت مجازی و مملوس نیست اما همچنان دارای تولید محتوا، بروز رسانی وب سایت و اپ موبایل خود هستند.
    ۳- بر اساس تعریف تولید، عناصر ورودی شامل پرتقال، تبدیل پرتقال ها بصورت بسته بندی شده و مفید تلقی میشوند و انسان نقش موثری در این فرایند داشته است.

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید